زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٢ - ج- قهرمان ايثار و گذشت

جو مزد گرفت تا بدان افطار كنند.

على عليه السلام، جو را به خانه آورد، تمام افراد خانواده روزه گرفته بودند فاطمه عليها السلام پنج گرده نان پخت، روز به پايان رسيد و همه گرد سفره افطار نشستند كه يكى در را زد و گفت: سلام بر شما اى خاندان نبوّت، من يكى از تهيدستان مدينه هستم و گرسنه‌ام. به من چيزى بدهيد. خداوند به شما بركت دهد.

حضرت على و به تبع او فاطمه و حسنين عليهم السلام و حتّى فضه نانهاى خود را برداشتند وبه آن فقير دادند، و خود با آب خالى افطار كردند و خداى را سپاس گفتند.

روز دوّم هنگام افطار فرا رسيد. آن روز هم مانند روز پيش فاطمه زهرا پنج گرده نان پخته بود. و آنان مى‌خواستند افطار كنند كه يتيمى بر در خانه آمده و از آنها خوراكى خواست. دوباره همه افراد خانواده نانهاى خود را به آن يتيم دادند. و مانند روز پيش خود با آب‌افطار كردند و سپاس خدا را به جاى آوردند.

شب سوّم فرا رسيد. اين بار نيز به هنگام افطار اسيرى بر سراى آنان آمد و از ايشان چيزى خواست. آنان همگى نانهاى خود را به اسير دادند و خود براى سوّمين شب سر گرسنه بربالين نهادند.

تمام ثروت اين خانواده، از سه صاع جو بيشتر نبود. بدين ترتيب اين سه صاع تمام شد، و آنان سه روز هم روزه گرفتند و شبها را با گرسنگى به صبح رسانيدند، و تنها با اندكى آب افطار كردند.