زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٢
چون پاسىاز شبگذشت وديدهها بهخواب آرام فرورفت، اميرمؤمنان و حسن وحسين وعمّار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر وسلمان و بريده و چند نفر از بنىهاشم و ياران خاص آنحضرت جنازه فاطمه عليها السلام را بيرون آوردند و بر آن نماز خواندند و سپس او را در دل شب به خاك سپردند. اميرمؤمنان دركنار قبر فاطمه عليها السلام هفت قبر ديگر پديد آورد تا كسى جايگاه حقيقى قبر را نداند. برخى از ياران خاص آنحضرت نيز گفتهاند. على عليه السلام قبر را با زمين هموار كرد تا مبادا محل قبر شناخته شود [١].
آنگاه حضرت امير به طرف قبر رسول خدا روى كرد و فرمود:
«درود بر تو اى رسول خدا از من و درود بر تو از سوى دخترت، و زيارت كننده تو و خفته در خاك در بقعهات، و كسيكه انتخاب شد تا به زودى به تو بپيوندد، اى رسول خدا شكيبايى من در فراق برگزيده تو اندك و طاقت من با فقدان او طاق شد. امّا براى من در پيروى از سنّت تو در فراقت، عزت و گرانمايگى است. آن هنگام كه من سرت را بر لحد آرامگاهت نهادم، و ميان گردن و سينهام (آغوشم) بودى كه جان از تنت بيرون شد بلى اين چيزى است كه در كتاب خدا پذيرفته است چون ما از اوييم و هم بدو باز مىگرديم.
همانا امانت تو پس گرفته شد، زهرا را زمين در ربود، پس از زهرا چه نازيباست آسمان و زمين اى رسول خدا!
امّا اندوهم هميشگى و جاودانه خواهد شد و شبهايم به بيدارى خواهد
[١] - بحار الانوار، ج ٤٣، ص ١٩١- ١٩٣.