زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٥ - برانگيختن زنان مدينه
پدر نزيست. اگرچه برخى ديگر از تواريخ مدتّى كمتر از اين ذكر كردهاند.
امّا وى درهمينمدّت كوتاه همواره اندوهگين و ماتمزده و بيمار بود. گروهى از زنان مهاجر و انصار به ديدارش آمدند تا از وى عيادت كنند، آنان به او گفتند: سلام بر تو اى دختر رسول خدا چگونه شب را به روز آوردى؟
پاسخ داد: به خدا سوگند! شب را درحالى به روز آوردهام كه دنياى شما درنظرم ناخوشايند است و بر مردان شما خشمگينم. تا آنان را براى جويدن فرو بردم آنقدر كال و نارس بودند كه فوراً از دهانم بيرون افكندمشان از وقتيكه به باطن آنها پىبردم از ايشان بيزار و آزرده شدم.
پس زشتى و پليدى باد بر سست رأيان و ياوهگويان و بزدلان. چه بد است آنچه براى خودشان پيشاپيش فرستادند، كه خداوند برايشان خشم خواهد گرفت و در عذاب او جاودانه خواهند زيست. ناگزير زمام خلافت را به گردن ايشان افكندم و دشواريهاى آن را بخودشان وا نهادم. پس بريده بادبينى و گوش مردم ستمكار!
آخر اينان براى چه خلافت را از ابوالحسن بازداشتند؟ به خدا سوگند آنان جز به خاطر ترس از شمشير و نيز جنگاورى وى و شجاعتهاى او در راه خدا از او كينه به دل ندارند.
به خدا سوگند! اگر زمام مركب خلافت را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به دست او سپرده بود در دست او مىگذاردند و از وى دفاع و پيروى مىكردند، بخوبى آن را مهار مىكرد، آنگاه به نرمى و راحتى، آنان را به راه مىبرد و هدايت مىكرد، كهاو پايگاه استوار رسالت و اساس مستحكم نبوّت، و مهبط روحالامين ودر كار دنيا وآخرت خبير بود. هشدار، كه اين