زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧١ - ج- قهرمان ايثار و گذشت

هركه را خواهد بى‌حساب روزى دهد.»

پيامبر و على و حسنين و فاطمه عليهم السلام همگى از آن غذا خوردند وپيامبر از خانه زهرا بيرون رفت. از آن طرف اعرابى نيز توشه خود را برداشت و بر مركبش نشست و به نزد طائفه خود بنى سليم، بازگشت. بنى‌سليم در آن هنگام چهار هزار نفر بودند. اعرابى درميان آنان ايستاد و با آوازى رسا آنان را مخاطب قرار داد و گفت بگوئيد: لا اله الا اللَّه محمّد رسول اللَّه.

افراد قبيله تا اين گفته را از وى شنيدند، به سوى شمشيرهاى خود دويدند و با شمشيرهاى آخته به سويش آمدند و از او پرسيدند: مگر از دين خود دست شسته و به آيين محمّد جادوگر دروغگو! گرائيده‌اى؟

اعرابى به آنان پاسخ داد:

خير، او نه جادوگر است و نه دروغگو!

سپس گفت: اى گروه بنى سليم، خداى محمّد بهترين خداى و محمّد بهترين پيامبر است. من گرسنه به سويش رفتم. سيرم كرد. برهنه بودم، لباسم پوشانيد. پياده بودم، سوارم كرد. آنگاه به نقل ماجراى سخن گفتن سوسمار با پيامبر اكرم پرداخت و شعرى را كه سوسمار خوانده بود، بيان كرد. و در ادامه سخنانش گفت: اى گروه بنى سليم، به اسلام بگرويد تا از آتش دوزخ در امان بمانيد.

در آن روز چهار هزار نفر اسلام آوردند. اينان با پرچمهاى سبز رنگ خود در جنگها دركنار پيامبر صلى الله عليه و آله از اسلام و پيامبر پاسدارى مى‌كردند [١].


[١] - بحار الانوار، ج ٤٣، ص ٦٩- ٧٤.