زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٩ - ج- قهرمان ايثار و گذشت

شمعون يك صاع خرما و يك صاع جو به سلمان داد و سلمان آن را نزد حضرت زهرا آورد. آن‌حضرت به دست خود جو را آرد كرد و نان پخت و به سلمان داد و فرمود اين را بگير و به پيامبر برسان، سلمان عرض كرد: يك قرص از نان را برگير و حسن و حسين را با آن سير كن.

فاطمه عليها السلام فرمود: اى سلمان! اين بخششى است از جانب ما در راه خدا.

پس چيزى از آن براى خود برنمى‌گيريم. سلمان نان و خرما را گرفت و نزد رسول خدا آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سلمان اين را از كجا آوردى؟ عرض كرد از منزل دخترت فاطمه، رسول‌خدا كه سه روز چيزى نخورده بود به سوى زهرا رهسپار شد و در زد. معمولًا وقتى كه رسول خدا در ميزد كسى جز فاطمه در را نمى‌گشود. آن روز هم فاطمه در را باز كرد. پيامبر به چهره زهرا نگريست و ديد رنگش پريده و چشمانش دگرگون شده است.

پيامبر اكرم فرمود: دخترم! رنگ پريدگى چهره و تغيير حالتِ ديده‌ات به خاطر چيست؟ فاطمه زهرا پاسخ داد: پدر سه روز است كه ما هيچ غذايى نخورده‌ايم و حسن و حسين از شدّت گرسنگى به لرزه افتاده و مانند دو جوجه پركنده شده‌اند.

رسول خدا حسن و حسين را بيدار كرد. يكى را روى زانوى راست و ديگرى را روى زانوى چپ نشاند. فاطمه زهرا نيز رو به روى پيامبر نشست. آن‌حضرت فاطمه را در آغوش گرفت، على بن ابى طالب هم پشت سر رسول خدا وارد خانه شد و پيامبر او را هم در آغوش گرفت، پيامبر چشمانش را به سوى آسمان گرفت و عرض كرد: خدايم، سرورم، و مولايم. اين گروه خاندان منند. بار خدايا پليديها را از اينان دور گردان‌