زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨١ - فاطمه زهرا در سوگ پدر مىگريد

ديدگان من برفت. از اين پس چه كسى به فرياد بيچارگان و شوى مردگان خواهد رسيد؟ و امّت تا روز قيامت دست به دامان چه كسى خواهند زد؟ اى پدر! پس از تو ما از مستضعفان شديم و مردم از ما روى گردان شدند. حال آن كه ما به وجود تو درميان مردم بزرگ بوديم نه مستضعف.

پس كدامين اشك است كه از فراق تو از ديدگان روان نشود؟ و كدامين اندوه است كه پس از تو پيوسته و هميشه نباشد؟ و كدامين چشم پس از تو به هنگام خواب سُرمه كشيده مى‌شود؟ تو بهار دين و نور پيامبران بودى.

پس چگونه است كه كوهها از فراق تو به جنبش در نمى‌آيند و درياها نمى‌خشكند و زمين به لرزه نمى‌افتد؟!

پدر! من به پيشامدهاى ناگوار مبتلا شدم. اين مصيبت اندك و آسان نبود. اينك مصيبتى بزرگ وحادثه‌اى ترسناك مرا درخود فروگرفته است.

فرشتگان بر تو گريستند و چرخ از گردش باز ايستاد، منبرت پس از تو غريب و تنهاست و محرابت از دعا و مناجات تو، تهى است و قبرت به آغوش گرفتن‌تو خرسند و شاد است و بهشت به‌تو و به‌دعا ونمازت مشتاق!

اى پدر! پس از تو چقدر ظلمت مجالست بزرگ شده است دريغا بر تو تا گاهى كه من شتابان به سوى تو آيم. ابوالحسن مؤمن، پدر دو فرزندت حسن و حسين و برادر و دوستت، و ياور تو و كسى كه او را به كودكى پروردى و در بزرگى او را به برادرى گرفتى و شيرين‌ترين دوستان و يارانت كسى كه از ديگران در اسلام و هجرت و يارى دادن به تو پيشقدم‌تر بود، او نيز در ماتم تو به سوگ نشسته است. داغ فراق تو همه ما را در خود فرو گرفت و گريه، كشنده ما شد و اندوه و سوگوارى با ما