زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٢ - فاطمه زهرا در سوگ پدر مىگريد
همنشين گشت.
سپس اشك ريخت و نالهاى از دل برآورد آنچنان كه گويى روحش از كالبدش بيرون شد. آنگاه اين اشعار را خواند:
- پس از فقدان خاتم پيامبران شكيبايىام اندك شد و عنان آرامشم از كف رفت.
- ديدهاى ديده! چون باران ببار. واى بر تو از بارش خون بخيلى مكن.
- اى رسول خدا و اى برگزيده او و اى پناه يتيمان و ناتوانان.
- كوهها و حيوانات و پرندگان و زمين، همگى پس از آسمان بر تو گريستند.
- سرورم! حجون و ركن و مشعر همراه با بطحا همگى برتو گريه كردند.
- محراب ودرس قرآن سحرگاهان وشامگاهان، آشكارا برتو گريستند.
- اسلام نيز كه درميان مردم از همه غريبتر شد، بر تو گريست.
- اى كاش منبرى را كه تو بر فراز آن مىرفتى، مىديدى كه چگونه پس از روشنايى، ظلمت و تاريكى او را در خود فرو گرفته است.
- خدايا! در مرگم شتاب فرماى كه روزگارم تيره و تار شده است.
فضه گويد: آنگاه فاطمه عليها السلام به خانهاش برگشت و شبانه روز بناى ناله و زارى گذارد. اشكش باز نمىايستاد و گريهاش آرام نمىگرفت.
بزرگان مدينه گردآمده نزد على عليه السلام رفتند وعرض كردند: اى ابوالحسن! فاطمه شبانه روز مىگريد. به گونهاى كه شبها خواب راحت را از ما گرفته است و روزها نمىگذارد كه ما آسوده درپى كسب و كار خويش باشيم. ما