زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٧ - پنجم خطبه عقد
آمدند و گفتند: چه مىشود كه نزد رسول خدا بروى و درباره فاطمه با او سخن بگويى؟
من نزد آنحضرت رفتم. چون پيامبر مرا ديد، خنديد و آنگاه فرمود:
ابوالحسن براى چه آمدهاى؟ چه مىخواهى؟
من از خويشاوندى و پيشگامى خود در اسلام نيز و از يارى و جهاد خويش در ركاب آنحضرت، سخن گفتم. آنحضرت در پاسخ فرمود:
راست گفتى و بهتر از آنى كه گفتى.
گفتم: اى رسول خدا آيا فاطمه را به همسرى من مىدهى؟
او فرمود: على! پيش از تو نيز كسان ديگرى از او خواستگارى كردهاند و چون من خواستگارى آنان را با فاطمه درميان نهادم، آثار نارضايتى در چهرهاش نمايان شد. امّا اينك تو اينجا بمان تا من دوباره به سويت بازگردم [١].
پيامبر صلى الله عليه و آله به اتاق فاطمه رفت. فاطمه برخاست و رداى پيامبر را ستاند و كفشهايش را به در آورد و آب وضو براى آنحضرت مهيّا كرد و به دست خويش پاهايش را شُست و آنگاه بر جاى خود نشست، پيامبر به او فرمود: اى فاطمه؟ پاسخ داد: بلى چه فرمايشى دارى اى رسول خدا؟
پيامبر فرمود: على بن ابى طالب كسى است كه تو بخوبى از قرابت و فضيلت و اسلام او آگاهى دارى و من نيز از خداوند خواستهام كه تو را به همسرى بهترين و محبوبترين خلقش درآورد. او از تو خواستگارى كرده
[١] - بحار الانوار، ج ٤٣، ص ٣١.