زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٠ - فاطمه زهرا در سوگ پدر مىگريد

و وحشتم ندارم و ديگر كسى نيست كه اشكم را باز دارد و ياورى نيست كه در ناتوانيها مرا يار باشد. پس از تو قرآن و منزل و مأوى جبرئيل و ميكائيل از خاطرها فراموش شد. تمام اسباب پس از تو دگرگون و همه درها دربرابرم بسته شد. من نيز پس از تو در اين دنيا ديرى نخواهم زيست و هر دم كه برآرم با گريه بر تو همراه است اشتياقم به تو و اندوهم بر تو هيچ گاه پايان ندارد».

آنگاه بانگ برآورد كه: اى پدر! اى جان من! سپس اين اشعار را مترنّم شد:

- اندوه من بر تو، اندوهى تازه است و قلب من، به خدا سوگند، جايگاه ريزش شور و غوغاست.

- هر روز كه سپرى مى‌شود اندوه من در آن فزونى مى‌يابد و گريه‌ام بر تو تمام ناشدنى است.

- پيشامدهاى ناگوار من بزرگ شد و عنان تسلّى و آرامش را از كف دادم. پس گريه‌ام در اين سوگ هر لحظه تازه است.

- هر آن دلى كه در فراق تو با شكيب و تسليت همراه مى‌شود، همانا دلى افسرده و بى‌جان است.

سپس فرياد برآورد: اى پدر با مرگ تو دنيا از نور افشانى باز ايستاد و درخشندگى خود را نهان ساخت كه آن به سبب خرّمى تو، در تجلّى بود روزهاى دنيا تيره و تار شده است و تنها از سياهى و خشونت سخن مى‌راند. اى پدر! تا روزى كه تو را دوباره ديدار كنم همواره در سوگ تو اندوهگين و متأسفم. اى پدر! از هنگامى كه تو رفته‌اى خواب نيز از