زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٣ - مبارزه با انحراف امّت

نيز به پايان رسيد. و خداوند هم با نازل كردن اين آيه پايان وظايف او را اعلان كرد: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً) [١] «امروز براى شما دينتان را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان آيين براى شما پسنديدم».

رسول خدا صلى الله عليه و آله به بستر بيمارى افتاد و بيمارى‌اش رو به و خامت نهاد.

اثر زهرى كه به وى خورانيده بودند روز به روز در بدنش آشكارتر مى‌شد.

هر روزى كه پيامبر اكرم سپرى مى‌كرد، يك گام، او را به سوى آخرت نزديكتر مى‌كرد، فاطمه زهرا پدرش را به نيكى مى‌شناخت. او بر فضل و بزرگوارى و خدمات آن‌حضرت در راه خدا و انسانيّت، و نيز رنجهايى كه او در اين راه كشيده بود، آگاهى داشت. به پيامبر مهر مى‌ورزيد زيرا پدرش محبوبترين كس در نزد خداوند بود، و خدا نيز جايگاهى والا در نزد فاطمه داشت و پيش‌او از همه چيز وهمه كس عزيزتر ومحبوب‌تر بود.

پدرش را دوست مى‌داشت چون از همه كس به او نزديك‌تر بود و پيامبرى بود كه مى‌بايست تمام دوستيها و محبتها در راه او بذل شود.

ولى اكنون او نظاره‌گر آن است كه پدر در بستر مرگ خفته است آيا او مى‌تواند با ديدن چنين منظره غم‌انگيزى آرام گيرد؟

فاطمه از اتاق پيامبر بيرون رفت و نيز هركس را كه در حجره پيامبر اكرم بود، بيرون كردند مگر اميرمؤمنان را كه دركنار بستر پيامبر نشسته و مراقب حال او بود. فاطمه به سوى اتاقش رفت و پيش از آن كه بنشيند،


[١] - سوره مائده، آيه ٣.