زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٣ - پس از رحلت رسول خدا

دلها براى به دست آوردن غنايم جنگى مى‌تپيد. و سلامت جامعه از سوى سركشانى كه در خط نفاق حركت مى‌كردند به ويژه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله كه در ميان آنان به عنوان پيامبر، رهبر، پدر، و پايه و اساس بزرگ دين و دولت و اجتماع تلقّى مى‌شد، به خطر مى‌افتاد.

پيامبر در هر فرصت مناسبى، نظر مسلمانان را به خط مكتب كه در صراط مستقيم تبلور مى‌يافت جلب مى‌كرد. و مسئوليّتهاى خود را به تمام و كمال به انجام مى‌رساند. زيرا مى‌دانست كه پس از وى خلاء بزرگى درميان مسلمانان به وجود خواهد آمد.

بزرگترين اين مناسبتها كه پيامبر طى آن جانشين خود اميرمؤمنان و خاندان پاكش را معرفى كرد، هنگامى بود كه وى از آخرين سفر حجّ خود (حجّة الوداع) بازمى‌گشت. آن‌حضرت در منطقه صحرائى غدير كه به نام (خم) خوانده مى‌شد در حضور بيش از يكصد هزار نفر از همراهانش دست على را گرفت و او را بلند كرد و فرمود: هركس كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست.

به رغم تمام اين تأكيدات و سفارشها، تحكيم مسأله جانشينى پس از وى بدون بروز مشكلات و حتّى بدون قربانى به پايان نرسيد. فاطمه زهرا خود نخستين قربانى همين هدف بود. آن‌حضرت، بانگ محمّدى در حيات امّت بود كه مى‌فرمود: اگر محمّد از ميان شما رفت خط و راه او نمرده است. اگر صداى محمّد به خاموشى گرائيد امّا پاره پاك تن او از وى سخن مى‌گويد و با تمام نيرو هياهوى جاهليّت را در گلوها خفه مى‌كند.

فاطمه عليها السلام ماه پر فروغى بود كه پس از غيبت خورشيد رسالت با