زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٢٩ - فضايل امام و دشمنى معاويه
اين حزب است.
بار ديگر معاويه در ميان قاريان قرآن شام، كه در ميان شاميان گروه مؤمنى محسوب مىشدند، به فضل امام اعتراف كرد. هنگامى كه قاريان از وى پرسيدند: چرا با على مىجنگى حال آنكه تو از سابقه او در اسلام و در همراهى با پيامبر و خويشاوندى او با رسول خدا بى بهرهاى؟ معاويه در پاسخ آنان گفت: من با على نمى جنگم. من نيز ادعا مىكنم كه از نظر همراهى با پيامبر همچون على هستم امّا از هجرت و قرابت و سابقه وى بى بهرهام.
سپس معاويه در نزد آنان پيراهن عثمان را گرفت و گفت: مگر نمىدانيد كه عثمان مظلومانه كشته شد؟ گفتند: چرا مى دانيم. معاويه گفت: پس على بايد قاتلان عثمان را به ما تسليم كند تا ما آنان را به قصاص از خون عثمان بكشيم آنگاه ديگر جنگى ميان ما و او نيست. [١]
امّا على عليه السلام در نامهاى كه به معاويه نوشت پاسخ اين خواسته نيرنگ آميز او را داد. «مبرد» متن اين نامه را در كتاب «كامل» نقل كرده است. و ما در اينجا پاسخ آنحضرت را نقل مىكنيم:
«از امير مؤمنان على بن ابىطالب به معاويه بن صخر بن حرب، امّا بعد همانا نامه تو به من رسيد. نامه مردىكه بينشى ندارد تا راهنمايش باشد و رهبرى ندارد تا هدايتش كند هوايش او را فرا خوانده پس دعوتش را پاسخ گفته است و گمراهى او را راهبرى كرده پس او پيروىاش كرده
[١] - في رحاب أئمّة اهل البيت، ص ٨٤.