يادنامه - مؤسسة الخوئي الإسلامية - الصفحة ٥٠ - آثار اصولى آيت الله العظمى خوئى
آن جا كه متجاوز از ده سال است كه گروهى از نزديكترين ياران او به جرم
خدمت و ديانت به رندان افتادهاند و از سرنوشت آنان خبرى نيست، حتى يكى از
فرزندان او يعنى آقاى سيد ابراهيم خوئى به وسيلهء بعثيان ربوده شده و هيچ
نوع نام و نشانى از او در دست نيست.
او به خاطر ناملايمات از يك طرف و كبر سن از طرف ديگر دچار بيمارى سختى شد و
هرچه علاقهمندان و بزرگان تلاش كردند كه براى او پزشكى از خارج بياورند و
يا او را به خارج ببرند، حزب بعث با آن موافقت نكرد و سرانجام به
بيمارستان بغداد منتقل گشت و با يك مداواى مرموز، او را مرخص كردند و هيچ
روشن نيست كه چگونه و به چه علّتى از جهان رفت و در تاريخ مرجعيت شيعه اين
مسائل به تجربه ثابت شده است هر مرجعى كه به بيمارستان بغداد منتقل گشت
مرموزانه درگذشت و شما مىتوانيد اين مسأله را در تاريخ زندگى حاج شيخ احمد
كاشف الغطاء (م١٣٤٤) و حاج آقا حسين قمى (م ١٣٦٦) و آيت الله حكيم در سال
(م١٣٩٠) و غيره به روشنى بيابيد.
سرانجام اين مرد بزرگ پس از يك عمر با بركت، طرف عصر روز هشتم ماه صفر ١٤١٣
جان به جان آفرين سپرد و خبر درگذشت او ساعتها مكتوم ماند و سرانجام
راديو بغداد مجبور به بازگويى آن شد انتشار خبر درگذشت او موجى از اندوه در
ميان شيعيان پديد آورد شيعيان مظلوم عراق كه در خوف و رعب عظيمى به سر
مىبردند خود را آماده تشييع نمودند
ولى متأسفانه حكومت حتى در خود نجف اجازهء تشييع نداد و آن مرحوم در يك
حكومت نظامى محلى در نيمه شب در صحن شريف در مدخل مسجد الخضراء كه جايگاه
تدريس او بود به خاك سپرده شد و در تشييع او جر چند