يادنامه - مؤسسة الخوئي الإسلامية - الصفحة ٦
ماتم است، امّا: فرق دارد «ماتمى» با «ماتمى»؛ كجا مىتوان سوگ يك انسان
عادى و يا خيّر نيكوكار را كه با ثروت به اقتصاد مردم كمك مىكرد، با سوگ
مرجع بزرگى كه هفتاد سال با قلم و بيان، با خامه و گفتار، با تربيت صدها
فقيه مجتهد، و نگارش دهها كتاب و رساله، از سنگر علم و دين پاسدارى
مىنمود، يكسان انگاشت؟ در اينجا، ديد وحى (با حفظ احترام نسبت به تمام
انسانهاى مؤمن) درگذشت دوّمى را «ثلمهاى در اسلام، خللى در بنيان دين و
تزلزلى در اركان آن» تلقّى مىكند كه هيچ گاه قابل جبران نيست { :«ثَلُمَتْ فِى الأسلام ثُلْمَهءٌ لا يَسُدُّها شَىءٌ» }
دين كه به عنوان گرانبهاترين امانت به بشر سپرده شده است، حافظان و
نگهبانان آن در طول زمان، فقيهان اسلام و محدّثان عاليقدر، و استادان عقايد
بودهاند، و اگر اين پاسداران از حريم دين برگرفته شوند، چيزى نمىگذرد كه
دزدان دين و دشمنان فضيلت، ريشههاى معرفت دينى را قلع و قمع كرده، و از
آن چيزى باقى نمىگذارند.
پاسداران حريم دين در عرصهء جهاد با دشمن، گاهى از طريق نيش قلم، و بيان و
گفتار انجام وظيفه مىكنند، و احياناً در شرائطى با نثار خون خود، به
وظيفهء خطير خويش : «حراست از دين» ادامه مىدهند، و تاريخ سرخ فام تشّيع،
گواه بر اين است كه عالمان بزرگ، و فقيهان عاليقدر، استادان اخلاق و عرفان،
چه بسا با شمشير دشمن به خون خود آغشته گرديدهاند، و يا با كمال رضا و
تسليم بر چوبهءدار بوسه زدهاند: و در اين مورد كافى است، گذرى بر زندگى
انسانهاى والايى مانند:
«حجر بن عدى»، «رشيد حجرى»، «عمرو بن حمق»، «سعيد بن جبير»، «ابن السكيت»، «شهيد اوّل و ثانى» و «شيخ شهيد نورى» و ... افكند.
آيت الله العظمى خويى به حقّ از نادرههاى جهان، و نابغه هاى اسلامى بود كه با استقامت
كم نظير متجاوز از هفتاد سال كرسى تدريس را در نجف در اختيار داشت، و به پرورش فقيه