يادنامه - مؤسسة الخوئي الإسلامية - الصفحة ٢٧
به زيارت شيخ مفيد مىرفت[١]ولى
در عين حال پيوسته بدخواهان آتش جنگ را ميان سنى و شيعه در بغداد روشن
كرده و به فتنه دامن مىزدند تا آن جا كه شيخ بزرگ شيعه دوبار از بغداد به
خارج آن تبعيد گشت ولى بعداً با احترام شايستهاى به بغداد بازگشت [٢].
درگذشت شيخ در سال ٤١٣ براى تشيع فاجعه بود زيرا بزرگترين مناظر و نگهبان
تشيع از دست رفت هر چن جنازهء او را با تشييع بىسابقهاى به خاك سپردند و
سيد مرتضى بر جنازهء او نماز گزارد، و متجاوز از هشتاد هزار نفر به او
اقتدا كردند و گريه و شيون موافق و مخالف بلند بود، جايگاه شيخ در بغداد،
در افاضه و تحقق خالى به نظر مىرسيد اما چون رسول گرامى از طريق وحى الهى
خبر داده است كه:
«يحمل هذا الذين فى كل قرن عدول ينفون عنه تأويل المبطلين و تحريف الغالين و انتحال الجاهلين كما ينفى الكَيْر خُبث الحديد»[٣]
(در هر دوره و زمانى بار دين در گروهى از انسانهاى عادل و دادگر به دوش
مىكشند و تأويل باطل گرايان و تحريف غاليان و كجروى جاهلان را از آن
مىزدايند به همان نحوى كه كورهء آهنگرى زنگ آن را مىزدايد).
طبق گفتار رسول گرامى سنگر تشيع بايد پيوسته از شخصيتهاى بزرگ
[١] . ابن كثير، البدايه و النهايه، ج ٦، ص ١٥، حوادث سال ٤١٣ - ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج ١٧، ص ٣٤٤، لسان الميزان، ج ٥، ص ٣٦٨، شذرات الذهب، ج ٢، ص ٢٠٠.
[٢] . ابن الجوزى، المنتظم، ج٧، ص ٢٣٧، ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج ٧، ص ٢١٨ - ٢٣٩، چاپ مصر، ١٣٥٣ هـ- . ق.
[٣] . كشى، رجال، ص ٤، حديث ٥.