المباحث الاصولية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١ - مبحث اجزاء
در قبال واجب تعيينى واجب تخييرى و عدل واجب عينى واجب كفائى مىباشد و هركدام از وجوب غيرى و تخييرى و كفائى نياز به قرينه دارند، لذا با وجود عدم قرينه اجبارا صيغه بر وجوب نفسى، عينى، تعيينى حمل ميگردد.
بحث پنجم [مدلول امرى كه بدنبال حظر باشد]
در مدلول امرى كه بدنبال حظر يا توهّم آن مىآيد اختلاف است: از نظر ما حق اينستكه اين امر نه براى ايجاب است و نه براى استحباب، بلكه مدلولش صرفا زوال حظر و منع مىباشد.
بحث ششم [امر بر مره دلالت دارد يا بر تكرار]
حقّ اينستكه امر نه بر مرّه دلالت دارد و نه بر تكرار، زيرا هركدام از مرّه و تكرار امرى زائد بر ماهيّت معناى امر هستند و بديهى است تا قرينه بر زوائد معنا قائم نشود، نميتوان لفظ را بر آن حمل نمود، از اينرو معناى حقيقى امر همان طلب ايجاد فعل است بدون آنكه بر مرّه يا تكرار دلالت كند.
بحث هفتم [امر بر فور دلالت دارد يا بر تراخى]
حقّ اينستكه امر نه بر فور دلالت دارد و نه بر تراخى، چون هريك از ايندو از زوائد معناى امر محسوب ميشوند و دليل همان بيانى است كه در بحث پنجم راجع به مدلول امر گفتيم.
بحث هشتم مبحث اجزاء
در اين مبحث صحبت از آنستكه، آوردن مأمور به بر وجه صحيح و مطلوب آيا مقتضى اجزاء هست يا نيست: