المباحث الاصولية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٥٤ - حجّيت ظواهر
و امّا تمسّك بحديث الميسور لا يسقط بالمعسور:
بايد بگوئيم:
تمسّك باينحديث مبتنى است بر اينكه بتوان از آن استظهار كرد كه اجزاء ميسوره بواسطه اجزاء معسوره ساقط نشده و اتيان آنها لازم و واجب است در حاليكه حديث چنين ظهورى ندارد، زيرا احتمال جدّى داده ميشود مقصود اين باشد:
افراد ميسور عام بواسطه افراد معسوره آن ساقط نمىشوند، بنابراين، در مورد بحث كه برخى از اجزاء مركّب معسور هستند نميتوان بحديث تمسّك كرد كه اجزاء ميسورهاش واجب الاتيان هستند.
و امّا تمسّك به حديث شريف.
اذا امرتكم بشئ فأتوا منه ما استطعتم.
بايد بگوئيم:
استدلال باينحديث شريف مبتنى بر اينستكه كلمه « من » بمعناى تبعيض باشد، نه بيانيّه يا بمعناى « باء » در حاليكه بودنش بمعناى تبعيض معلوم نيست بلكه مجرّد ادّعاء مىباشد.
و بفرض بپذيريم كه « من » بمعناى تبعيض است، ولى قبول نداريم كه تبعيض آن بلحاظ اجزاء است نه افراد.
و امّا استدلال به حديث شريف:
ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه.
بايد بگوئيم:
استدلال باينحديث نيز در مورد بحث صحيح نيست، زيرا بحث ما در لزوم و وجوب باقى است كه آيا دليلى بر آن قائم است يا قائم نيست و پرواضح است كه بحديث مذكور نميتوان وجوب باقى را اثبات كرد، زيرا ظاهر حديث آنستكه: