اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٠ - پارهاى از مسائل پيچيده و دشوار اخلاق ناصرى
مصر آنها را روى كود ميخوابانند و از آنها جوجه ميگرند.
ميگويند كه در شهر سوراكوسيا (سيراكوز) مردى باده گسار بوده است كه تخمها را زير بوريا ميگذارد و روى آن مىنشست و تا بدان اندازه مىمينوشيد كه تخمها باز شوند. ديده شده است كه تخمها را زير ظرفهاى كمى گرم ميگذراند تا ميرسيدند و باز ميشدند و جوجه از آنها بيرون مىآمد.
در ترجمه ابن بند، ابن بطريق (ص ٢٤٥ چاپ بدوى) چنين ميگويد: «و انما يدفا و يسخن البيض و يفرخ اذا جلس الطير اياما و ربما دفىء و فرخ البيض من ذاته اذا كان موضوعا فى ارض دفئة مثل ما يفعل اهل مصر حيث يضعون البيض فى داخل الزبل. و قد كان فى البلدة التى تسمى باليونانية سوراقوسيا رجل محب لكثرة شرب الخمر فكان يضع بيضا تحت الحصير الذى يجلس عليه فلا يزال يشرب الخمر حتى ينكسر قشر البيض و يفرخ منها الفراخ. و ربما كان البيض موضوعا فى آنية فيسخن و يخرج الفرخ من ذاته» (ش ١١٤١ ط در مجلس ص ١٣٧ و ١٣٨، فيلم ٢٣٠٩ عكس ٥٥٥٢ دانشگاه، فهرست ١: ٣١٧)
اين مطلب را در جوامع طبايع الحيوان ثامسطيوس ترجمه اسحق بن حنين (چاپ بدوى) و جوامع كتاب الحيوان استخراج ثابت بن قرة براى محمد بن موسى منجم (فيلم ٢٤٤٣ عكس ٥٨٤٦ دانشگاه از نسخه دكتر يحيى مهدوى، فهرست ١: ٦٩٣) نيافتم. در مقاله ١٧ كتاب الحيوان ارسطو (ص ١٠٥ و ١٠٦ چاپ هلند) اشارتى هم بدان هست، ابن سينا در طبيعى شفا (فن ٨ مقاله ٦ فصل ١، چاپ سنگى ١: ٤٠٦) مىنويسد «و قد يتحضن البيض من تلقاء نفسه اذا وجد مدفئا تفقا عن فرخه. و اهل مصر يحضنون فى الزبل. و كان رجل خمير لا يبرح شربه حتى يفرخ بيضا كان يجمعها تحت بساطه المستدفىء» نميدانم در الحيوان جاحظ و شرح ابن رشد و مقالة الحيوان ابن ميمون و جاهاى ديگر اين نكته هست يا نه. آنهم نميدانم كه طوسى آنچه را كه در اينجا (ص ١٥٠) «جوجه كشى مصنوعى» آورده است از كجا گرفته است. استاد مينوى چيزى ننوشته و در ترجمه انگليسى آن هم چيزى نديدهام.
٥- ارسطو در كتاب ٥ نيقوماخيا و كتاب ٤ اخلاق اودموس و كتاب ١ باب ٣١ اخلاق كبير از عدالت بحث كرده است، در مقالت پنجم نيقوماخيا نسخه قروبين هم آن را مىبينيم افسوس كه پايان نسخه افتاده و بريده و تباه شده است. در «المدخل الى علم الاخلاق المنسوب الى نيقولاوش» هم اين بحث هست. مشكويه رازى در مقاله ٤ (ص ١٠٥- ١٣٤) گويا از اين منبع گرفته باشد و شايد هم از شرح ديگر. مساله دشوارى را كه او ميآورد در اختيارى بودن ستم مانند خود دادگرى در آن ديدهام (ص ١٢٧ طهارة الاعراق برابر با ص ١٤٥ اخلاق ناصرى) پس ميتوان دشواريهايى را كه در فصل ٧ قسم دوم مقالت يكم اخلاق ناصرى (ص ١٣١- ١٤٨) ديده ميشود با نگاه به آن اصول از ميان برداشت.
اين را هم بگويم كه مشكويه را رساله ايست در عدالت كه دو چاپ شده است يكى از م س.