ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦١٦
روايات از باب تطبيق است.
و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر (ع) روايت كرده، كه در معناى آيه(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ) فرموده: يعنى قرآن. و در ذيل جمله(لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ) فرموده: يعنى نه از راه تورات باطلى به قرآن راه مىيابد، و نه از طريق انجيل و زبور،(وَ لا مِنْ خَلْفِهِ) يعنى و نه بعد از آن كتابى پيدا مىشود كه آن را باطل كند[١]. و در مجمع البيان در ذيل همين آيه گفته است: در معناى آن اقوالى است. تا آنجا كه مىگويد: قول سوم اين است كه آيه شريفه مىخواهد بفرمايد: در خبرهايى كه قرآن از گذشته داده باطلى نيست، و در خبرهايى هم كه از آينده داده باطلى نيست، بلكه اخبار قرآن همهاش مطابق با واقع است، و اين معنا از حضرت ابى جعفر باقر و امام صادق (ع) نيز روايت شده[٢]. و در تفسير قمى در ذيل آيه(ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ) فرموده: اگر اين قرآن اعجمى بود مىگفتند: چطور ما آن را بياموزيم، در حالى كه زبان ما عربى است، و چرا آن را عربى نياوردى، لذا خداى تعالى خواست آن را به زبان ايشان نازل كند، هم چنان كه فرموده:( وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ)- هيچ رسولى نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش [٣].
و در روضه كافى به سند خود از طيار از امام صادق (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه(سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) فرموده: منظور فرو رفتن در زمين، و مسخ شدن، و هدف سنگهاى آسمانى قرار گرفتن است. راوى مىگويد:
پرسيدم(حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ) يعنى چه؟ فرمود: اين را فعلا رها كن، اين مربوط به قيام قائم است[٤].
و در ارشاد مفيد از على بن ابى حمزه، از ابى الحسن موسى بن جعفر (ع) روايت آورده كه در ذيل آيه شريفه بالا فرمود: منظور فتنههايى است كه در آفاق زمين رخ مىدهد و مسخى كه دشمنان حق را نابود مىكند[٥].
و در روضه كافى به سند خود از ابى بصير از امام صادق (ع) روايت آورده كه فرمود: آيت در انفس، مسخ، و آيت در آفاق ناسازگارى روزگار است تا قدرت خداى عز و جل را هم در نفس خود ببينند و هم در آفاق. عرضه داشتم: (حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ) چه معنا دارد؟ فرمود: منظور خروج قائم است، چون آن حقى كه نزد خدا است و روزى براى خلق هويدا مىشود و خلق او را مىبينند، همان قائم ٦ است.[٦] و الحمد للَّه رب العالمين
[١] تفسير قمى، ج ٢، ص ٢٦٦.
[٢] مجمع البيان، ج ٩، ص ١٥.
[٣] تفسير قمى، ج ٢، ص ٢٦٦.
[٤] كافى، ج ٨، ص ١٦٦، ح ١١٨.
[٥] ارشاد مفيد، ص ٣٥٩.
[٦] روضه كافى، ج ٨، ص ٣٨١، ح ٥٧٥.