ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٣٨ - تقرير احتجاجات متعدد بر وحدانيت خداى تعالى كه آيه قل إنما أنا منذر و ما من إله إلا الله متضمن است
بيان آيات
اين آيات آخرين فصل از فصول سوره ص است كه مشتمل بر چند نكته است: اول آن كه به پيامبر ٦ دستور مىدهد كه انذارهاى خود را و دعوت به سوى توحيد را به مردم ابلاغ فرمايد. و ديگر اين كه ابلاغ كند كه اعراض از حق و پيروى شيطان كار آدمى را به عذاب دوزخ منتهى مىسازد، عذابى كه خداوند قضايش را در حق شيطان و پيروان او رانده است. در همين جاست كه اين سوره خاتمه مىيابد.
( قُلْ إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ) ...(الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ ) در اين دو آيه به رسول خدا ٦ دستور مىدهد به مردم برساند.
كه من بيم دهنده مىباشم و خداى تعالى يكتاى در الوهيت است. پس جمله(إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ) مىخواهد غرض آن جناب را منحصر در انذار كند، و ساير اغراض را مانند توقع مال و مقام- كه چه بسا دعوت به حق، در بين مردم مشتبه به آنها مىشود- از آن جناب نفى كند، هم چنان كه در آخرين آيات باز به همين انحصار اشاره نموده مىفرمايد: بگو من از شما هيچ اجر و پاداشى نمىخواهم، و من از متكلفين نيستم .
و جمله(وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ)- تا آخر دو آيه- توحيد را با حجتى كه آن را اثبات كند، يعنى، آنچه از اسماء و صفات خدا بر توحيد دلالت مىكند را ابلاغ مىدارد.
پس جمله(وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ) الوهيت را- كه عبارت است از معبوديت به حق- از تمامى آلهه نفى مىكند. و اما اثبات الوهيت براى خداى تعالى امرى است كه بعد از انتفاى الوهيت از غير خدا، قهرا و خود بخود حاصل است، چون بين اسلام و وثنيت در اصل اينكه معبود به حقى وجود دارد اختلاف و نزاعى نيست، نزاعى كه هست در اين است كه آن اله و معبود به حق اللَّه تعالى است، و يا غير اوست؟ هر چند كه گفتيم اسماء و صفاتى كه در آيه آمده، خود دليل اثبات الوهيت خدا نيز هست، و تنها الوهيت غير خدا را نفى نمىكند.
[تقرير احتجاجات متعدد بر وحدانيت خداى تعالى كه آيه:(قُلْ إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ ...) متضمن است]
(الْواحِدُ الْقَهَّارُ)- اين دو اسم وحدانيت خدا را در هستى و قهرش بر هر چيز اثبات مىكند، به اين بيان كه مىفرمايد: خداى تعالى موجودى است كه هيچ موجودى وجودش مانند او نيست، و چون او كمالى لا يتناهى دارد- كمالى كه عين وجود اوست- پس او غنى بالذات و على الاطلاق است، و غير از او هر چه باشد فقير و محتاج به او است، آنهم نه تنها از يك جهت، بلكه از تمام جهات. از جهت وجود، و از جهت آثار وجود. غير او هر چه دارند