ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٥٦ - موارد اختلاف داستان يونس
خودش يك شبه روييد و يك شبه هم خشكيد، آن گاه انتظار دارى كه من بر مردم نينوى آن شهر بزرگ و آن جمعيتى كه بيش از دوازده ربوه مىشدند، ترحم نكنم؟ و با اينكه مردمى نادان هستند، دست چپ و راست خود را تشخيص نمىدهند، آنان را و حيوانات بسيارى را كه دارند هلاك سازم؟[١].
[موارد اختلاف داستان يونس ٧ نزد اهل كتاب، با ظواهر آيات قرآن كريم]
موارد اختلافى كه در اين نقل با ظواهر آيات قرآن هست بر خواننده پوشيده نيست، مثل اين نسبت كه به آن جناب داده كه از انجام رسالت الهى شانه خالى كرده و فرار كرده است، و اينكه از برطرف شدن عذاب از قوم ناراحت شده، با اينكه از ايمان و توبه آنان خبر داشته، و چنين نسبتهايى را نمىتوان به انبياء (ع) داد.
حال اگر بگويى نظير اين نسبتها در قرآن كريم آمده، در آيات همين داستان در سوره صافات نسبت اباق (فرار) به آن جناب داده و نيز او را مغاضب و خشمگين خوانده، و در سوره انبياء به وى اين نسبت را داده كه پنداشته خدا بر او دست نمىيابد.
در پاسخ مىگوييم بين اين نسبتها و نسبتى كه در كتب عهدين به آن جناب داده فرق است، آرى كتب مقدسه اهل كتاب يعنى عهد قديم و جديد سرشار از نسبت گناه و حتى گناهان كبيره و مهلكه به انبياء (ع) است، ديگر جا ندارد يك مفسر در اين مقام برآيد كه نسبت معصيت را طورى توجيه كند كه از معصيت بيرون شود، به خلاف قرآن كريم كه ساحت انبيا را با صراحت منزه از معاصى و حتى گناهان صغيره مىداند، و يك مفسر چاره ندارد جز اينكه اگر به آيه و روايتى برخورد كه به وى چنين نسبتى از آن، مىآمد، آن را توجيه كند، براى اينكه آياتى كه بر عصمت انبيا (ع) دلالت دارد، خود قرينه قطعى است بر اينكه ظاهر چنين آيه و روايتى مراد نيست، و بايد حمل بر خلاف ظاهرش شود، و به همين جهت در معناى كلمه اذ ابق و نيز در معناى(مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ ...) بيانى آورديم كه ديديد هيچ منافاتى با عصمت انبيا (ع) نداشت و حاصل آن معنا اين بود كه گفتيم كلمات حكايت حال و ايهامى است كه: فعل يونس (ع) موهم آن بود و خلاصه يونس (ع) نه از انجام ماموريت فرار كرد و نه از برطرف شدن عذاب خشمگين بود، ولى كارى كرد كه آن كار ايهامى به اين معانى داشت.
٣- خداى تعالى در چند مورد از قرآن كريم يونس (ع) را ستايش كرده. و در سوره انبيا، آيه ٨٨ او را از مؤمنين خوانده و در سوره القلم، آيه ٥٠ فرموده: او را اجتباء
[١] تفسير روح المعانى، ج ٢٣، ص ١٤٨.