ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٦٤ - توضيحى در باره استثناى عباد مخلصين در آيه سبحان الله عما يصفون إلا عباد الله المخلصين و اينكه چرا خدا از وصف واصفان(جز وصف عباد مخلصين) منزه است
[توضيحى در باره استثناى عباد مخلصين در آيه:(سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ) و اينكه چرا خدا از وصف واصفان (جز وصف عباد مخلصين) منزه است]
جن اولاد خدا هستند كه شرح مفصل اين عقيده آنان در تفسير سوره هود آنجا كه در باره بتپرستان بحث كرديم گذشت.
(وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ)- يعنى خود جنيان مىدانند روزى براى حساب و يا عذاب حاضر خواهند شد. و اينكه گفتم. حساب يا عذاب، به خاطر اطلاق كلمه محضرون است. و به هر حال جنيان مىدانند كه خود مربوب خدا هستند، و خدا به زودى از ايشان حساب مىكشد و بر طبق اعمالشان جزا مىدهد. پس نسبتى كه بين جنيان و خدا هست نسبت مربوبيت و ربوبيت است، نه نسبت ولادت و كسى كه خودش مربوب ديگرى است، شايستگى پرستش ندارد.
و از عجايب، سخن بعضى[١] از مفسرين است كه گفتهاند: مراد از كلمه جنة طايفهاى از ملائكه است كه به اين اسم ناميده شدهاند. و بنا بر اين بايد ضمير انهم را به كفار برگردانيد، نه به كلمه جنة ، و معنايش اين است كه: طايفهاى از ملائكه، كه نامشان جن است، مىدانند كه كفار براى عذاب حاضر مىشوند، و اين تفسيرى است كه هيچ شاهدى از قرآن كريم بر آن نيست، علاوه بر اين از سياق بعيد است.
(سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ) ضمير در جمله يصفون - با در نظر گرفتن اينكه اين آيه متصل به آيه قبل است- به كفار نامبرده برمىگردد، و استثناى الا در آن استثناى منقطع است، و معناى آيه اين است كه: خدا از توصيفى كه كفار مىكنند منزه است، و يا خدا از آنچه كه كفار در بارهاش مىگويند، و از اوصافى كه برايش مىتراشند از قبيل ولادت و نسبت و شركت و امثال آن منزه است، ولى بندگان مخلص خدا او را به اوصافى وصف مىكنند كه لايق ساحت قدس اوست و يا طورى وصف مىكنند كه لايق اوست.
و بعضى[٢] از مفسرين گفتهاند: اين استثنا، استثناى منقطع از ضمير در لمحضرون است .
بعضى[٣] ديگر گفتهاند: استثناى از فاعل در جعلوا است و جملههايى كه بين اين ضمير و مرجعش فاصله شدهاند، جملات معترضه است . ولى اين دو وجه بعيد است.
و در صورتى كه اين دو آيه را مستقل در نظر بگيريم، هم چنان كه مستقل نيز هستند،
[١] روح المعانى، ج ٢٣، ص ١٥٢.
[٢] ( ٢ و ٣) تفسير روح المعانى، ج ٢٣، ص ١٥٢.
[٣] ( ٢ و ٣) تفسير روح المعانى، ج ٢٣، ص ١٥٢.