ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٠٩ - معناى جمله طائركم معكم كه رسولان(ع) به مكذبان خود گفتند
[معناى جمله:(طائِرُكُمْ مَعَكُمْ) كه رسولان (ع) به مكذبان خود گفتند]
(قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ) اين سخن پاسخ رسولان به اهل قريه است.
و كلمه طائر در جمله(طائِرُكُمْ مَعَكُمْ) در اصل طير (مرغى چون كلاغ) است كه عرب با ديدن آن فال بد مىزد، و سپس مورد استعمالش را توسعه دادند و به هر چيزى كه با آن فال بد زده مىشود طير گفتند، و چه بسا كه در حوادث آينده بشر نيز استعمال مىكنند، و چه بسا بخت بد اشخاصى را طائر مىگويند، با اينكه اصلا بخت امرى است موهوم، ولى مردم خرافهپرست آن را مبدأ بدبختى انسان و محروميتش از هر چيز مىدانند.
و به هر حال اينكه فرمود:(طائِرُكُمْ مَعَكُمْ) ظاهر معنايش اين است كه: آن چيزى كه جا دارد با آن فال بد بزنيد آن چيزى است كه با خودتان هست، و آن عبارت است از حالت اعراضى كه از حق داريد و نمىخواهيد حق را كه همان توحيد است بپذيريد، و اينكه به سوى باطل يعنى شرك تمايل و اقبال داريد.
بعضى[١] از مفسرين گفتهاند: معنايش اين است كه طائر شما يعنى بهره و نصيب شما از خير و شر با خود شماست، و آن اعمال نيك و بد شماست اگر خير باشد، بهره شما خير مىشود، و اگر شر باشد شر مىشود . (دقت فرماييد) كه اين مفسر طائر را به معناى دوم (حوادث آينده) گرفته، و ليكن جمله بعدى آيه كه مىفرمايد:(أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ) با معناى اول مناسبتر است.
استفهام در جمله(أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ) استفهامى است توبيخى و مراد از تذكير تذكر دادن ايشان است به حق، يعنى به وحدانيت خداى تعالى و اينكه بازگشت همه به سوى اوست، و حقايقى نظير آنها. و در اين جمله كه جملهاى است شرطيه جزاى شرط حذف شده تا اشاره كند به اينكه جزاى آن اين قدر شنيع و رسواست كه نمىشود گفت، و بدان تفوه كرد، و تقدير جمله چنين است: اگر به حق تذكر داده شويد اين تذكر را با انكار شنيع و تطير و تهديد رسوايتان مقابله مىكنيد .
(بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ)- يعنى شما مردمى هستيد متجاوز كه معصيت را از حد گذراندهايد، و كلمه بل كه به معناى اعراض است اعراض از مطلب سابق را مىرساند، و معنايش اين است كه: نه، بلكه علت اصلى در انكار حق، و تكذيبشان اين است كه آنان مردمى هستند كه مستمر در اسراف و متجاوز از حدند .
[١] روح المعانى، ج ٢٢، ص ٢٢٤.