ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٤٦ - بيان آيات
و همانا يونس هم از پيامبران بود (١٣٩).
به يادش آور زمانى كه به طرف يك كشتى پر بگريخت (١٤٠).
پس قرعه انداختند و او از مغلوبين شد (١٤١).
پس ماهى او را ببلعيد در حالى كه ملامت زده بود (١٤٢).
و اگر او از تسبيحگويان نمىبود (١٤٣).
حتما در شكم ماهى تا روزى كه خلق مبعوث شوند باقى مىماند (١٤٤).
ولى چون از تسبيحگويان بود ما او را به خشكى پرتاب كرديم در حالى كه مريض بود (١٤٥).
و بر بالاى سرش بوتهاى از كدو رويانديم (١٤٦).
و او را به سوى شهرى كه صد هزار نفر و بلكه بيشتر بودند فرستاديم (١٤٧).
پس ايمان آوردند ما هم به نعمت خود تا هنگامى معين (مدت عمر آن قوم) بهرهمندشان گردانيديم (١٤٨).
بيان آيات
اين آيات خلاصهاى است از داستان لوط (ع) و سپس يونس (ع) كه خدا او را مبتلا كرد به شكم ماهى، به كيفر اينكه در هنگام مرتفع شدن عذاب- كه مقدمات نزولش رسيده بود- از قوم خود اعراض كرد.
(وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ إِذْ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ) منظور از نجات لوط و خاندانش، نجات او از عذابى است كه بر قوم لوط نازل شد، و آن- به طورى كه در قرآن آمده- اين بود كه از آسمان سنگريزه سجيل بر آنان باريد، و زمين هم دهان باز كرده و همه را در خود فرو برد.
(إِلَّا عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ) يعنى مگر پير زنى كه در ميان باقى ماندگان در عذاب باقى ماند و هلاك شد و آن پير زن همان همسر لوط بود.
(ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ) كلمه دمرنا از مصدر تدمير است كه به معناى هلاك كردن است. و منظور از كلمه آخرين همان قوم لوط (ع) است كه آن جناب به عنوان رسول به سويشان فرستاده شده بود.