ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢١٨ - ترجمه آيات
و گفت: من بيمارم (٨٩).
مردم شهر به ناچار او را به حال خود گذاشته به بيرون شهر رفتند (٩٠).
ابراهيم كه شهر را خالى از اغيار ديد به سوى خدايان ايشان رفت (و ديد كه بر حسب معمول هر عيدى، طعام پيش روى آنهاست) پرسيد: پس چرا نمىخوريد؟ (٩١).
(و چون جوابى نشنيد) گفت: چرا حرف نمىزنيد؟! (٩٢).
پس با نيروى هر چه تمامتر بر آنها كوفت (و همه را خرد كرد) (٩٣).
مردم شهر كه خبردار شده بودند سراسيمه به سوى او شتافتند (٩٤).
ابراهيم پرسيد چيزى را كه خودتان مىتراشيد مىپرستيد؟ (٩٥).
با اينكه خدا شما و عمل شما را آفريده؟ (٩٦).
گفتند بايد براى سوزاندنش آتشخانهاى بسازيد و او را در آتش بيفكنيد (٩٧).
آرى آنها نقشه اين كار را مىكشيدند ولى خدا پستشان كرد (٩٨).
(ابراهيم پس از نجات از آتش) گفت من به سوى پروردگارم خواهم رفت و او به زودى مرا راهنمايى مىكند (٩٩).
پروردگارا فرزندى به من بده كه از صالحان باشد (١٠٠).
ما هم او را به فرزندى حليم بشارت داديم (١٠١).
همين كه به حد كار كردن رسيد بدو گفت پسرم در خواب مىبينم كه تو را ذبح مىكنم نظرت در اين باره چيست؟ گفت پدرجان آنچه مامور شدهاى انجام ده كه به زودى ان شاء اللَّه مرا از صابران خواهى يافت (١٠٢).
همين كه تسليم امر خدا شدند و ابراهيم او را به زمين انداخت و پهلوى صورتش را به زمين نهاد (١٠٣).
ما او را ندا داديم كه اى (١٠٤).
ابراهيم ماموريت را به انجام رساندى ما اين چنين نيكوكاران را جزا مىدهيم (١٠٥).
اين به راستى آزمايشى بس آشكارا بود (١٠٦).
و آن ذبح را به ذبحى بزرگ عوض كرديم (١٠٧).
و نام نيكش را در آيندگان حفظ نموديم (١٠٨).
سلام بر ابراهيم (١٠٩).
ما اين چنين نيكوكاران را جزاء مىدهيم (١١٠).
آرى راستى او از بندگان مؤمن ما بود (١١١).