ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٨٨ - بحث روايتى(رواياتى در باره يوم التلاق ، فانى شدن دنيا به هنگام قيامت، توبه، و خائنة الأعين
و در نهج البلاغه مىفرمايد: خداى سبحان بعد از فناى دنيا مانند روز ازل تنها مىماند، ديگر هيچ چيز با او نخواهد بود، همانطور كه قبل از آغاز خلقت تنها بود، بعد از فناى آن نيز تنها مىشود، در حالى كه ديگر نه وقتى مىماند و نه زمانى و نه حينى و نه مكانى. در آن هنگام است كه اجلها و مدتها و سالها و ساعتها همه معدوم مىشوند، چيزى وجود ندارد به غير از خداى واحد قهار كه بازگشت همه امور به سوى اوست. بدون قدرت خود آنها خلقتشان آغاز گشت، و بدون امتناعشان از هستى نابود مىشوند و اگر قدرت بر امتناع از نيستى مىداشتند بقايشان دوام مىيافت[١].
و در تفسير قمى به سند خود از ثوير بن ابى فاخته از على بن الحسين (ع) روايت كرده كه شخصى از آن جناب از فاصله بين دو نفخه پرسيد كه چقدر است؟ فرمود: هر قدر كه خدا بخواهد.
آن گاه امام (ع) كيفيت نفخ و مردن اهل زمين و آسمان را بيان كرده، تا آنجا كه مىفرمايد: پس خلق هم چنان در اين حال مىمانند تا خدا بخواهد، آن گاه به آسمان امر مىكند تا مضطرب گردد و به كوهها دستور مىدهد تا به راه افتند، هم چنان كه خودش فرموده:(يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً وَ تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً) يعنى كوهها پهناور شوند و زمين غير اين زمين شود، يعنى زمينى گردد كه ديگر بر پشت آن گناهى نشود، زمين فاش گردد كه ديگر نه كوهى بماند و نه گياهى، عينا مانند آن روزى كه زمين را براى اولين بار مىگسترد، و نيز عرش خدا هم مانند روز نخست بر آب قرار گيرد، به سبب عظمت و قدرت خدايى.
آن گاه امام فرمود: در اين هنگام است كه جبار- جل جلاله- با صوتى بسيار بلند كه از ناحيه او برمىخيزد، ندا مىكند، ندايى كه همه اقطار آسمانها و زمين آن را مىشنوند: لمن الملك اليوم- امروز ملك از آن كيست؟ و كسى جوابش نمىگويد. در اين هنگام جبار- عز و جل پاسخ خود را چنين مىگويد:( لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ)- ملك از آن خداى يكتاى قهار است [٢].
مؤلف: دقت در سه روايت اخير انسان را به اين نكته راهنمايى مىكند كه آنچه از خلق فانى مىشود، عبارت است از استقلال وجودشان و روابط و نسبتهايى كه در بين آنها است، هم چنان كه آيات قرآنى نيز اين معنا را افاده مىكند و نيز به اين نكته رهنمون مىشود
[١] نهج البلاغه( صبحى الصالح)، ص ٢٧٦، خطبه ١٨٦.
[٢] تفسير قمى، ج ٢، ص ٢٥٢.