ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤١٩ - بحث روايتى(رواياتى در باره توفى انفس، خواب و رؤيا)
است. و اوست كه جانها را بدست هر كس از خلقش كه بخواهد مىگيرد چه ملائكه، و چه غير ايشان[١].
و در خصال از على (ع) روايت اربعماة (٤٠٠ بندى) را آورده كه در آن فرمود: مسلمان جنب نمىخوابد، و جز با طهارت به بستر نمىرود، حتى اگر آب نيافت با خاك تيمم مىكند، چون روح مؤمن در خواب به سوى خداى تعالى بالا مىرود و اگر با طهارت باشد، خدا او را مىپذيرد، و مباركش مىكند، حال اگر اجلش رسيده باشد، او را در گنجينههاى رحمت خود جاى مىدهد و اگر نرسيده باشد، او را با امينان از ملائكهاش روانه مىكند تا او را به جسدش باز گردانند[٢].
و در مجمع البيان است كه عياشى به سند خود از حسن بن محبوب، از عمرو بن ثابت، از ابى المقدام، از پدرش، از امام ابى جعفر (ع) روايت آورده كه فرمود: هيچ كس به خواب نمىرود مگر آنكه نفسش به آسمان عروج مىكند و جانش در بدنش باقى مىماند و بين نفس و جان او رابطهاى چون شعاع خورشيد برقرار است، حال اگر خدا اجازه قبض ارواح را داده باشد، جان هم به سوى نفس مىرود، و اگر اجازه برگشتن روح را داده باشد، نفس به سوى روح مىرود، و اين است معناى آيه(اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ...).
پس نفس هر آنچه را كه در ملكوت آسمانها مشاهده كرده باشد، رؤياى صادقهاى است كه تاويل دارد، و هر آنچه را كه در ما بين آسمان و زمين ديده، از موهوماتى است كه شيطان در خيال او انداخته، و تاويلى ندارد[٣].
و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم و ابن مردويه، از سليم بن عامر، روايت كرده كه گفت: عمر بن خطاب گفت، عجب است اين رؤياها كه آدمى مىبيند، انسان به خواب مىرود و چيزهايى مىبيند كه تا آن ساعت اصلا به ذهنش خطور نكرده و چون بيدار مىشود عين آن را مىبيند. و شخص ديگر رؤيايى مىبيند كه در بيدارى هيچ اثرى از آن پيدا نمىشود.
پس على بن ابى طالب فرمود: اى امير مؤمنان آيا مىخواهى بگويم علتش چيست؟
خداى تعالى مىفرمايد:(اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى) پس به حكم اين آيه همه نفسها را
[١] توحيد، ص ٢٦٨ و ٢٦٩.
[٢] خصال صدوق، ص ٦١٣.
[٣] مجمع البيان، ج ٨، ص ٥٠١.