ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٤٧ - اشاره به اينكه عين خواسته ابليس(فأنظرني إلى يوم يبعثون) اجابت نشده و او الى وقت اليوم المعلوم مهلت داده شده
خدا به آن حكم كرده و گويا مراد از كلمه منك جنس شيطانها باشد، و در نتيجه هم شامل ابليس مىشود، و هم ذريه و قبيله او و كلمه منهم به من تبعك مربوط است و معنايش اين است كه: از ذريه آدم هر كس از تو پيروى كند او نيز جهنمى است.
و ما در سابق در نظاير اين آيه از قبيل سوره حجر و در همين قصه از سوره بقره و اعراف و اسراء بحث مفصلى راجع به اين قصه نموديم بدانجا مراجعه شود.
(قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ) در اين آيه به مطلبى كه در اول سوره و نيز در خلال آيات سوره گذشت رجوع شده، و آن اين بود كه قرآن كريم ذكر است و پيامبر اسلام به جز انذار هيچ منصب ديگرى ندارد. و نيز رد آن تهمتى است كه در اين كلام خود زدند:(امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ)[١].
پس در جمله(ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ) اجر دنيوى از مال و رياست و جاه را از خود نفى مىكند. و در جمله(وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ) خود را از تصنع و خودآرايى به چيزى كه آن را ندارد برىء مىسازد.
(إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ) يعنى قرآن ذكرى است جهانى و براى همه جهانيان و براى جماعتهاى مختلف، و نژادها و امتهاى گوناگون و خلاصه ذكرى است كه اختصاص به قومى خاص ندارد، تا كسى در برابر تلاوتش از آن قوم مزدى طلب كند و يا در برابر تعليمش پاداشى بخواهد، بلكه اين ذكر براى همه عالم است.
(وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ) يعنى به زودى و پس از گذشت زمان، خبر پيشگويىهاى قرآن از وعد و وعيدش و غلبهاش بر همه اديان و امثال آن به گوشتان مىرسد.
بعضى[٢] از مفسرين گفتهاند: منظور از بعد حين روز قيامت است. بعضى[٣] ديگر گفتهاند: روز مرگ هر كسى است. و بعضى[٤] ديگر آن را روز جنگ بدر دانستهاند. بعيد نيست كسى بگويد: خبرهاى قرآن مختلف است، و اختصاص به يك روز معين ندارد، تا آن روز را مراد بداند، بلكه مراد از بعد حين مطلق است، پس براى يك يك از اقسام خبرهاى
[١] برويد و دست از آلهه خود برنداريد كه اين شخص از دعوت خود منظورى دارد. سوره ص، آيه ٦.
[٢] ( ٢ و ٣ و ٤) تفسير روح المعانى، ج ٢٣، ص ٢٣٠.
[٣] ( ٢ و ٣ و ٤) تفسير روح المعانى، ج ٢٣، ص ٢٣٠.
[٤] ( ٢ و ٣ و ٤) تفسير روح المعانى، ج ٢٣، ص ٢٣٠.