ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩ - استدلال بر يگانگى خدا در ربوبيت، با بيان اينكه فقط او خالق است
خدا، عالم را اداره مىكنند، و اگر از ايشان بپرسند: آيا رازق و يا منعمى غير از خدا هست؟
خصومت و نزاع خاتمه نمىيابد، چون ممكن است در پاسخ بگويند بله آلهه رازق و منعمند، چون خدا تدبير امور عالم را به آنها واگذار كرده است، ولى اگر از ايشان پرسيده شود: آيا خالقى غير از خدا هست؟ ديگر جز اعتراف به توحيد چارهاى ندارند، چون با وصف خالق اشاره شده به اينكه رازق و مدبر تنها كسى است كه خالق رزق باشد، و غير خالق نمىتواند رازق باشد، در نتيجه خصومت از بين مىرود، و ديگر نمىتوانند بگويند: آلهه هم خالقند، چون خود مشركين اعتراف دارند به اينكه غير از خدا كسى خالق نيست، تا بتواند از آسمان و زمين رزق ايشان را برساند.
(لا إِلهَ إِلَّا هُوَ)- اين جمله متعرض مساله توحيد است، و تعظيم خدا را افاده مىكند، نظير جمله(قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ) كه مىفهماند جز خدا كسى معبود به حق نيست، چون كسى مستحق عبادت است كه بر شما انعام مىكند، و روزيتان مىدهد، و او غير از خدا نيست.
(فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ)- اين جمله توبيخى است متفرع بر برهان قبلى، يعنى حال كه امر بدين منوال است، و شما هم به آن اعتراف داريد، پس تا كى از حق روگردانى مىكنيد، و به سوى باطل مىگراييد، و از توحيد به سوى شرك مىرويد.
مفسرين در اعراب جمله(هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ ...) از آيه مزبور مشاجراتى طولانى دارند، و آنچه كه با تقرير برهان سابق مناسبت دارد، اين است كه بگوييم: كلمه من زايده است، كه تنها براى عموميت مطلب استعمال مىشود. و كلمه غير اللَّه صفت خالق است، كه از نظر اعراب تابع محل آن (خالق) است. به عبارت سادهتر اينكه كلمه غير را با ضمه مىخوانيم، به خاطر موصوف آن، يعنى كلمه خالق است هر چند در ظاهر مجرور من است، ولى در باطن مرفوع است، چون گفتيم كلمه من زايده است.
و همچنين جمله(يَرْزُقُكُمْ ...) صفت خالق است. و كلمه من خالق مبتدايى است كه خبرش حذف شده، و آن عبارت است از كلمه موجود . و جمله(لا إِلهَ إِلَّا هُوَ) معترضه است و جمله(فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ) تفريع بر ما قبل است.
(وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ) اين آيه شريفه رسول خدا ٦ را تسليت مىدهد، كه اگر مردم بعد از شنيدن اين برهانهاى روشن باز تكذيب مىكنند، غصه مخور، كه اين رفتار مردم چيز نوظهورى نيست، بلكه قبل از تو نيز چنين بوده، كه هر پيغمبرى به سوى قومش مبعوث مىشده،