ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢٢ - بحث روايتى(رواياتى در باره داستان فرستادگان عيسى(ع) و مؤمنى كه مردم را به پيروى آن رسولان دعوت كرد و )
دستور شاه به صحرا رفتند، و يكى يكى از جلو آن مرد عبور كردند. بعد از عبور جمعى كثير يكى از آن دو رسول عبور كرد. پسر شاه گفت: اين يكى از آن دو بود. سپس آن رسول ديگر گذشت، او را هم شناخت و با دست به هر دو نفر اشاره كرد كه اين دو بودند، شاه و اهل مملكتش ايمان آوردند.
ابن اسحاق مىگويد: بلكه شاه و اهل مملكتش بر كفر اتفاق كرده، و تصميم گرفتند.
رسولان را به قتل برسانند، اين خبر به گوش حبيب رسيد كه دم دروازه بالاى شهر بود، پس شتابان خود را به جمعيت رسانيده ايشان را نصيحت كرد و تذكرها داد، و به اطاعت رسولان دعوت نمود[١] مؤلف: سياق آيات اين داستان با مضمون بعضى از اين روايات نمىسازد.
و در الدر المنثور است كه: ابو داوود، ابو نعيم، ابن عساكر، و ديلمى، همگى از ابى ليلى روايت كردهاند كه گفت: رسول خدا ٦ فرمود: صديقين (كه خداوند در قرآن ايشان را ستوده) سه نفرند: حبيب نجار مؤمن آل يس، كه داستانش در سوره يس آمده، كه گفت:(يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ) حزقيل مؤمن آل فرعون، كه گفت:(أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ) و على بن ابى طالب كه وى از آن دو تاى ديگر افضل است[٢].
مؤلف: و در همان كتاب است كه: اين روايت را بخارى هم در تاريخ خود از ابن عباس از آن جناب نقل كرده، و عبارتش چنين است: صديقين سه نفرند: حزقيل، مؤمن آل فرعون، حبيب نجار، صاحب داستان سوره يس. على بن ابى طالب[٣].
و در مجمع البيان از تفسير ثعلبى، و او به سند خود از عبد الرحمن ابى ليلى، از رسول خدا ٦ روايت كرده كه فرمود: سبقت يافتگان همه امتها سه نفرند، كه حتى چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيدند: على بن ابى طالب، صاحب داستان سوره يس و مؤمن آل فرعون، و صديقين همينهايند، و على از همهشان افضل است[٤].
مؤلف: اين معنا را سيوطى هم در الدر المنثور از طبرانى و ابن مردويه- وى حديث را ضعيف خوانده- از ابن عباس از رسول خدا ٦ روايت كرده، و عبارت آن چنين است: سبقت گيرندگان سه نفرند آنكه به سوى موسى سبقت جست، يوشع بن نون بود و آنكه به سوى عيسى سبقت گرفت، صاحب داستان سوره يس بود، و آنكه به سوى محمد ٦ سبقت جست على بن ابى طالب (ع) بود[٥].
[١] مجمع البيان، ج ٨، ص ٤٢٠.
[٢] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٥، ص ٢٦٢.
[٣] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٥، ص ٢٦٢.
[٤] مجمع البيان، ج ٨، ص ٤٢١.
[٥] الدر المنثور، ج ٥، ص ٢٦٢.