امدادهای غیبی در زندگی بشر - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥
را برای خویشتن میسازد . صاحبان فرضیههای فوق گفتند : علم را توسعه بدهید ، دین از میان میرود . چنین فرض کردند که با توسعه علم خود به خود دین از میان میرود ، عالم شدن مساوی است با بیدین شدن . بعضی آمدند برای پیدایش دین یک علت دیگر فرض کردند و گفتند دین وسیلهایست برای کسب امتیاز در جامعههای طبقاتی . این فرضیه مارکسیست هاست ، گفتند بشر در ابتدا زندگی اشتراکی داشته است ، آن وقتی که زندگی ابتدائی و قبیلهای بوده است ، در آنزمان اساسا دینی وجود نداشته ، بعلل خاصی مالکیت پیدا میشود . جامعه طبقاتی بوجود میآید ، فئودالیسم بوجود میآید ، بعد از فئودالیسم کاپیتالیسم پیدا میشود ، طبقه حاکم بوجود میآید و طبقه محکوم ، مظلوم و رنجبر و زحمتکش ، بالاخره در جامعه فئودالیستی و کاپیتالیستی طبقه حاکمه برای اینکه منافع خود را حفظ کند دین را اختراع میکند تا طبقه محکوم در مقابل او قیام نکند دین وسیلهایست ، افساری ، پوزبندی است برای طبقه مظلوم و محکوم از طرف طبقه ظالم و حاکم . صاحبان فرضیههای دیگر گفتند علم چاره کننده دین است ، اگر علم بیاید دین از میان میرود ، اما این فرضیه ، یعنی فرضیه مارکسیست ها ، علم را چاره کننده دین نمیدانند ، اینها بعد از اینکه دیدند علم آمد و دین باقی ماند و دیدند دانشمندان طراز اولی همچون پاستور و غیره در آستانه دین زانو زدند ، گفتند خیر ، علم چاره