امدادهای غیبی در زندگی بشر

امدادهای غیبی در زندگی بشر - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧

ای برون از وهم و قال و قیل من
خاک بر فرق من و تمثیل من
این جهان ، هستی خود را ، نظم خود را ، حیات و نشاط خود را از جهان‌ دیگر دارد . این جهان بمنزله کف است و آن جهان دریا .
جنبش کف ها ، ز دریا روز و شب
کف همی بینی دریائی عجب
ما چو کشتی‌ها بهم برمی‌زنیم
تیره چشمیم و در آب روشنیم
ای تو در کشتی تن رفته بخواب
آب را دیدی نگر در آب آب
آب را آبی است کو میراندش
روح را روحی است کو می‌خواندش
عشق ، بحری ، آسمان بر وی کفی
چون زلیخا در هوای یوسفی
دور گردان را ز موج عشق دان
گر نبودی عشق بفسردی جهان
کی جمادی محو گشتی در نبات ؟
کی فدای روح گشتی نامیات ؟
روح کی گشتی فدای آن دمی ؟
کز نسیمش حامله شد مریمی ؟
هر یکی بر جا فسردی همچو یخ
کی بدی پران و جویان چون ملخ
ذره ذره عاشقان آن جمال
رو کند سوی علو همچون نهال