امدادهای غیبی در زندگی بشر

امدادهای غیبی در زندگی بشر - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤

پیل اندر خانه‌ای تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود
از برای دیدنش مردم بسی
اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود
اندر آن تاریکیش کف می‌بسود
آن یکی را کف به خرطوم او افتاد
گفت همچون ناو دانستش نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن بر او چون باد بیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود
گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت خود آن پیل چون تختی بد است
همچنین هر یک به جزئی می‌رسید
فهم آن می‌کرد ، هر جا می‌تنید
از نظر گه گفت‌شان بد مختلف
آن یکی دالش لقب داد آن ، الف
مولوی آنگاه چنین نتیجه گیری می‌کند :
چشم حس همچون کف دست است و بس
نیست کف را بر همه آن دسترس
در کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
لامسه نسبت به باصره محدود است ، باصره قادر