امدادهای غیبی در زندگی بشر

امدادهای غیبی در زندگی بشر - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢

او تایید خورشید جهان تاب
فکند آتش به جانش دوری آب
جان از تشنگی بر لب فتادش
به خاک افتاد و آب آمد به یادش
ور آواز دریا چون شنفتی
بروی خاک غلطیدی و گفتی
اکنون یافتم آن کیمیا چیست
کامید هستیم بی او دمی نیست
دریغا دانم امروزش بها من
که دستم کوته است او را ز دامن
آری یک ماهی که همه عمر در آب زیسته ، و در راست و چپ و بالا و پائین و مبدأ و مقصد و مسیر خود جز آب ، چیزی ندیده است ، چیزی را که‌ درک نمی‌کند و او را نمی‌بیند و در وجودش شک می‌کند و ارزش آن را نمی‌یابد همان آب است ، اما همین که لحظه‌ای از آب خارج شد و وارد دنیای‌ ضد آب شد بوجود و ارزش و اهمیت آب پی میبرد و آنرا می‌شناسد . مقصود اینست که غیب بودن غیب ، و راز غیب بودنش مربوط بمقدار توانائی دستگاههای حسی و ادراکی ما است نه بوجود حائل و مانعی میان‌ دستگاه ادراکی و حسی ما و غیب . مولوی تمثیلی عالی راجع به محدودیت حواس بشر آورده است که بسیار قابل توجه است ، می‌دانیم که در دوره جدید دانشمندان و فلاسفه اروپا ابتکار اساسی که در فلسفه به خود نسبت می‌دهند این است که در باره‌