امدادهای غیبی در زندگی بشر - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤
بدون استثناء در ذهن همه وجود دارد ، گرچه با شکل خالص و یکدست در هیچ کدام یافت نمیشود . من آن را " احساس مذهبی آفرینش یا وجود " مینامم . بسیار مشکل است که این احساس را برای کسی که کاملا فاقد آن است توضیح دهم ، بخصوص که در اینجا دیگر بحثی از آن خدا که به اشکال مختلفه تظاهر میکند نیست . در این مذهب ، فرد بکوچکی آمال و هدفهای بشر و عظمت و جلالی که در ماورای امور و پدیده ها در طبیعت و افکار تظاهر مینماید پی میبرد . او وجود خود را یک نوع زندان میپندارد ، چنانکه میخواهد از قفس تن پرواز کند و تمام هستی را یکباره بعنوان حقیقت واحد در یابد . . " . مطابق این بیان در انسان و حداقل در افراد رشد یافته انسانها چنین احساسی وجود دارد که میخواهد از وجود محدود خود خارج شود و خود را بقلب هستی رساند . در انسان میلی وجود دارد که آرام نمیگیرد مگر آنکه خود را با خدا و منبع هستی متصل ببیند . این همان است که قرآن کریم فرموده است : " « الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ٠ الا بذکر الله تطمئن القلوب »" " تنها با یاد خدا و جای گرفتن خدا در قلب است که دل آدمی آرامش خویش را باز مییابد " . مولوی معنوی ما این عشق و احساسی را که اینشتاین " احساس آفرینش " نام نهاده است ، چه خوب و عالی در هفت قرن قبل از اینشتاین بیان کرده است :