امدادهای غیبی در زندگی بشر

امدادهای غیبی در زندگی بشر - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣

بجائی رسید که کم کم در خانه پدر که هیچوقت جز مجالس مذهبی مجلسی تشکیل‌ نمیشد بساط مشروب پهن میکرد . تدریجا زنان هر جائی را میاورد ، پدر بیچاره دندان به جگر می‌گذاشت و چیزی نمی‌گفت . در آن اوقات تازه " گوجه فرنگی " به ایران آمده بود . عده‌ای علیه‌ این گوجه ملعون فرنگی ! تبلیغ می‌کردند به عنوان اینکه فرنگی است و از فرنگ آمده حرام است و مردم هم نمی‌خوردند و تدریجا مردم آن شهر حساسیت‌ شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرامتر بود . در آن شهر به این گوجه " ارمنی بادمجان " می‌گفتند ، این لقب از لقب " گوجه فرنگی " حادتر و تندتر بود ، زیرا کلمه گوجه فرنگی فقط وطن‌ این گوجه را مشخص می‌کرد ، ولی کلمه " ارمنی بادمجان " مذهب و دین آن‌ را معین کرد ! قهرا در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود . روزی به آن حاجی که پسرش هرزه و لا ابالی شده بود و خودش خون می‌خورد و خاموش بود ، اهل خانه خبر دادند که امروز آقا پسر کار تازه‌ای کرده است‌ ، یک دستمال " ارمنی بادمجان " با خود به خانه آورده است . پدر وقتی که این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد آمد پسر را صدا زد و گفت : پسر شراب خوردی صبر کردم ، دنبال فحشاء رفتی صبر کردم ، قمار کردی صبر کردم ، خانه‌ام را مرکز شراب و فحشاء کردی‌