امدادهای غیبی در زندگی بشر

امدادهای غیبی در زندگی بشر - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢

می‌گویند دنیای امروز دیگر نمی‌پسندد که دست دزد را ببرند ، تلویحا می‌خواهند بگویند ما از خود رشد نداریم ما از خود شناخت نداریم ، ما از خود تشخیص نداریم . ما از خود تمیز نداریم ، ما از خود فهم و انتخاب‌ نداریم ، ما موظف و بلکه محکومیم که پسند دیگران را بپسندیم ، تشخیص ما تابع تشخیص دیگران باشد . اگر بناست از خود فکری نداشته باشیم و تشخیص نداشته باشیم دیگران به‌ جای ما و برای ما فکر کنند و تشخیص دهند که سخنی نداریم . اما اگر بنا است یکذره به خود جرئت دهیم که فکر کنیم و تشخیص داشته باشیم عرض‌ می‌کنم چرا بریدن انگشتان خائن و دزد ناروا است ؟ مطلب از چند صورت خالی نیست یا باید بگوئیم دزدی مجازات ندارد ، از باب اینکه مسئله مهمی نیست ، هر کس دزدی کرد نباید کاری به کارش‌ داشت و احیانا اگر مجازات می‌شود آن چنان ملایم باشد که بار دیگر تشویق‌ شود و تکرار کند ، و یا باید بگوئیم دزد را نباید مجازات کرد بلکه‌ تربیت کرد و نجات داد ، این سخن خیلی فریبنده و عوام پسند است اما سخن‌ در این نیست که یا تربیت یا مجازات ، سخن در اینست که آنجا که تربیت‌ مثبت و ملایم مؤثر نشد چه باید کرد ؟ آیا مجازات خود آخرین دوای تربیت‌ نیست ، و یا باید بگوئیم که بریدن انگشت دزد خشونت است و باید به‌ کمتر از آن مثلا چند ضربه شلاق قناعت کرد . جواب اینست ملاک خشونت و ملایمت چیست ؟ دزدی ضرر به امانت است ، ضربه به ناموس اجتماع است ، دائما می‌بینیم و می‌خوانیم که خود