فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٥ - چند غريزه ديگر
هواى اطاق را هر لحظه معطرتر مىساخت به طورى كه بوى زننده داروهاى ضد عفونى كه به در و ديوار پاشيده بودند ابداً احساس نمىشد و ساختمانهاى مسكونى بيمارستان نسبتاً مرتفع و بر تمام صحنه بيمارستان تسلّط كامل داشت.
چراغهاى آبى رنگى كه در گرداگرد باغچهها نصب شده بود منظره درختها و گلها را زيباتر از آنچه بود نمايش مىداد، در اين ميان بيدهاى مجنونى كه به صورت چترهاى بزرگ سبزرنگى در اطراف حوض بيضى شكل بيمارستان خودنمايى مىكرد، از همه جالبتر بود به خصوص اينكه لامپهاى رنگارنگ زيبايى شاخههاى آن را زينت مىداد.
چمنهاى نرم و لطيفى همچون قالىهاى سبزرنگ ابريشمى كه در اثر انعكاس پرتو آبى نورافكنها تلؤلؤ خاصى پيدا كرده بود، كه در هر طرف حوض را محاصره كرده و شمشادهاى كوتاه و انبوهى كه به طور منظم باغچهها را در ميان گرفته بود بر زيبايى اين منظره مىافزود.
رفت و آمد پرستاران با آن لباسهاى سفيدتر از برف از زير چراغهاى پرنورى كه پايههاى آن نيلوفرهاى پيچ زينت مىداد در زيبايى اين منظره بىتأثير نبود. در اين هنگام كه چندين ساعت از شب مىگذشت سكوت مطلقى تمام محوطه بيمارستان را فرا گرفته بود، فقط زمزمه ريزش نرم نرم آب از اطراف حوضها و صداهاى ملايم پنكهها به گوش مىرسيد.
راستى ديدن اين مناظر زيبا در بهبودى حال بيماران خيلى تأثير داشت اما محمود بدون اينكه توجهى به اين موضوعات داشته باشد همچنان سرگرم صحبتهاى فلسفى و بحث و قضاوت در پيرامون «نيروهاى محرك تاريخ» بود!
پزشكيارى هم كه طرف صحبت او بود چنان مجذوب منطق او شده بود كه مىخواست دو گوش ديگر قرض كرده و حرفهاى او را بشنود ولى با اين همه قيافه او ساده به نظر نمىرسيد، حركات چشم او و ابروى او نيز تا اندازهاى مرموز و غير متعارف بود، رفت و آمد چند نفر از رفقاى او از جلو اطاق محمود و نگاههاى انتظارآميز آنان به درون اطاق، نيز از يك رشته حوادث غير عادى حكايت مىكرد. انگشتهاى لرزان و رنگ پريده او در موقع تزريق «پنىسيلين»! با تذكر سوابق وى، از نقشههاى ناجوانمردانهاى كه براى از بين بردن محمود طرح شده بود خبر مىداد ولى محمود چون قلبى پاك داشت ديگران را هم چنين تصور مىكرد و تعارف به ظاهر صميمانه پزشكيار را مقرون به حقيقت مىپنداشت! به همين جهت ميل داشت به سخنان خود همچنان ادامه دهد، لذا پس از فراغت از شرح جنگهاى صليب و تأثير غريزه فداكارى در تحولات تاريخ گفت:
چند غريزه ديگر
اكنون چنانچه خسته نباشيد شرح مختصرى نيز در پيرامون چند غريزه ديگر از غرايز عمده انسان كه تأثيرات عميق آن در تحولات تاريخى قابل توجه است بيان مىكنم؟