فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧ - يك بام و دو هوا!
«فشار شدت عمل اربابان در مقابل بردگان و اجحاف و تعدى فئودالها (خوانين) و اريستوكراتها (اشراف) نسبت به طبقه رنجبر و زيردست؛ گرچه باعث قيامهاى شديدى مىگرديده است، ولى به موازات اين قيامها و نتيجه نگرفتن از آن افكارى كه بتواند مايه تسلى خاطر براى توده محروم باشد در بين اجتماع شيوع پيدا مىكرده و كم كم «مذاهب» كه اثر تخدير روحى دارد ظاهر شد!»
«لنين» در كتاب «سوسياليزم و مذهب» مىنويسد: «مذهب در جامعه به منزله ترياك و افيون است»! «آرانى» در نشريهاى كه سابقاً نام برديم مىگويد: «هميشه در كشورهايى كه صنعت و اقتصاد ترقى پيدا مىكرده، و طبقه ضعيف اميد موفقيت را در خود مىديده است افكار مذهبى و عرفانى برچيده شده و بجاى آن افكار ماترياليستى (مادىگرى) نشسته!، ولى آن اوقات كه انحطاط تمدن و بحران اقتصادى درگير شده، بازار مذاهب و فلسفه متافيزيك رواج بيشترى به خود گرفته است»! ...
اين سخن در واقع خلاصه يك رشته مطالب مكررى است كه صفحات متعددى از آن نشريه را اشغال كرده است و به همين جهت «آرانى» ظهور فلاسفه مادى را درعهد يونان باستان و ظهور فلاسفه متافيزيك (ماوراء الطبيعه) را در عهد افلاطون و ارسطو معلول همين موضوع مىپندارد همچنين ظهور عيسويت و استقبال اسيران را از آن شاهد اين مدعا قرار مىدهد.
٣- زمانى هم مىگويند: «چون افكار مذهبى، طبقه استثمار شونده را به صبر و بردبارى در مقابل فشار و تعدى طبقه «استثمار كننده» دعوت مىكرده، از طرف اين طبقه مورد استقبال قرار گرفته است!
«لنين» مىگويد: «ماركسيسم، كليه مذاهب جديد و تشكيلات مذهبى را آلت دست ارتجاع بورژوازى دانسته و هدف آن را استثمار و تحميق طبقه كارگر مىداند»!!
اين بود خلاصه نظريات ضد و نقيض ماركسيستها و كمونيستها در مورد تطبيق پيدايش مذهب بر «اصول ماترياليسم»!
يك بام و دو هوا!
البتّه همانطور كه سابقاً گفته شد تمام اين سخنان بيش از هر چيز در مقابل تاريخ بشريت محكوم و شرمسار است زيرا با هيچ تاريخى نمىتوان آنها را تطبيق كرد- از اين گذشته اگر كمى دقت كنيم مىبينيم اين تعليلها خود به خود متناقض و با هم كمال مباينت را دارد، در حقيقت به گفتار افراد مغرض از همه چيز شبيهتر است.
در يكجا بسيارى از مذاهب را يكى از عوامل پيشرفت دانسته و پيدايش آن را هنگام ترقى اوضاع اقتصادى و احتياج به تشكيلات قوى مىدانند و اسلام و عيسويت را براى آن مثال مىآورند، و تصريح مىكنند كه اين مذاهب در زمان خود يك قدم برجسته به سوى ترقى و تكامل بودهاند، ولى در جاى ديگر همين افكار مذهبى را مولود بحرانهاى اقتصادى و عدم موفقيت طبقه «استثمار شونده» در مقابل «استثمار كنندگان» مىدانند، و باز همان مذهب عيسويت را شاهد و مثال مىآورند، آيا اين حرفها جز كوسه ريش بهن و يك