فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣ - رابطه مذهب و اوضاع مادى
ولى اگر ما آدم خوشباورى نباشيم و مانند بعضى از جوانان تنها بشنيدن اين سخنان اكتفا نكرده و شخصاً درصدد بررسى و تحقيق برآييم به زودى خواهيم فهميد كه اين ادعا در مقابل تاريخ بشريت كاملًا محكوم است، زيرا صفحات آن صدها ماده نقض براى اين موضوع به ما تحويل مىدهد.
در حقيقت اگر بخواهيم كليّت اصل مذكور را حفظ كنيم ناچاريم تاريخى به دلخواه خود درست كرده و فصول و ابواب آن را مطابق ميل خويش ترتيب دهيم، و الا اين تاريخ فعلى با اين ادعا اصلًا سازش ندارد، شما اگر حالات فلاسفه يونان باستان را كه قبل از ميلاد مىزيستهاند، همچنين سرگذشت متفكّرين و فلاسفه جديد جهان را مطالعه كنيد، مىبينيد بسيارى از كسانى كه در خانوادههاى فقير پرورش يافته و ناظر مظاهر فقر و پريشانى بودهاند در روش فلسفى خود پيرو مكتب «ماترياليسم» شده و به عكس افراد زيادى از ثروتمندان و اشراف كه در محيطهايى كه وضع مادى آن خيلى خوب و رضايت بخش بوده، نشو و نما كردهاند، طرفدار ايده آليسم يا متافيزيسم بودهاند.
مثلًا: ابيقوريا «اپيكور» كه از فلاسفه قرن چهارم قبل از ميلاد بوده است و از پيروان سرسخت ذيمقراتيس به شمار مىرود به عقيده ماديين مادى صرف بوده است و عالم را كلًاّ جسمانى و مركب از اجزاى لا يتجزى مىدانسته و حتى روح را هم مانند جسم مركب از ذرات مادى مىپنداشته و معتقد بوده است كه پس از مرگ به كلى فانى و نابود مىشود.
با آنكه در خانواده فقيرى پرورش يافته بود- پدرش شغل مكتبدارى و مادرش شغل جنگيرى و طلسم سازى داشت!- از طرفى عصر او، به اعتراف دكتر آرانى- عصر انحطاط تمدن يونان و بحران اقتصادى بوده است.
مطابق قانون سابق بايد يك چنين شخصى صد در صد طرفدار ايده آليسم بوده باشد نه ماترياليسم، عجبتر اينكه اين مرد با اين طرز تفكّر، نسبت به ماديات و لذات جسمانى بىعلاقه و به مال و جاه بىاعتنا بوده است و برخلاف آنچه در افواه عامه شهرت دارد روى هم رفته مرد مرتاض و قانعى بوده است. ولى بعكس:
افلاطون و ارسطو كه از بزرگترين طرفداران فلسفه متافيزيك به شمار مىروند، در محيطهايى كه از حيث مادى و اقتصادى نسبتاً خوب بوده است زندگى مىكردهاند، افلاطون اصلًا بزرگ زاده و از طبقه اشراف بود و براى شناختن موقعيت ارسطو همين بس كه معلم و مربى «اسكندر» معروف بوده است و مخصوصاً مىنويسند اسكندر جوايز بىحسابى در مقابل اختراع علم منطق به او داد، و هر ساله مبلغ هنگفتى به پاس اين زحمت به او ارزانى مىداشت.
چيزى كه بيشتر موجب تعجب است اينكه «افلاطون» با آن طرز تفكّر فلسفى، زمانى از طرفداران الغاى مالكيت شخصى بوده است با آنكه شاگرد مبرز او «ارسطو» كه از حيث مذاق فلسفى و وضع محيط مادى تا اندازهاى با او همانند بوده است مخالف جدى اين موضوع به شمار مىرفته، و عقيده داشته است كه مالكيت شخصى بايد در جاى خود محترم و محفوظ بماند! نمىدانيم مادىها اين مطالب را چطور تعليل