فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٢ - دشمنان بىرحم و مسلمانان خواب!
شدند و به كمك او توانستند صليبيان را مجبور به عقبنشينى كنند.
از اين محل تا سرزمين فلسطين كه هدف اصلى صليبيان بود دويست فرسخ باقى مانده بود ولى آنها به جاى اينكه با رعايايى كه در امتداد راه قرار داشتند مدارا كنند از قتل و غارت آنان خوددارى نكردند.
بالاخره در اثر قحط و غلا و بيمارىهاى گوناگون و اختلافات داخلى بين سران سپاه، تلفات زيادى به آنان وارد شد به طورى كه وقتى لشكر صليب جلو بيتالمقدّس رسيد از آن عده بىشمار فقط (٢٠) هزار نفر باقى مانده بود!
جنايات لشكر مجاهدين صليب در اثناى راه مخصوصاً نسبت به مسلمانان به اندازهاى بود كه به قول يكى از مورخين فرانسه: «آنها را در رديف درندهترين وحشىهاى روى زمين قرار داده بود»!
دشمنان بىرحم و مسلمانان خواب!
اكنون ببينيم دراين موقع باريك و خطرناك مسلمانان در چه حال بودند؟ متأسفانه آنها هم گرفتار جنگها و نزاعهاى داخلى بودند. سلطان مصر با خليفه بغداد، و هر دو با سايرين مشغول كشمكش بودند و از خود به ديگرى نمىپرداختند!
قبل از اين حادثه، بيتالمقدّس در دست تركهاى سلجوقى بود ولى در اين وقت از دست آنها بيرون آمده و جزو قلمرو سلطان مصر شده بود.
صليبيان يك مرتبه به شهر حملهور گرديدند، و از حصار عبور كرده داخل شهر شدند، فجايع و خونريزىها و قتل عام بىرحمانهاى كه در اين شهر مرتكب شدند، فوق آن است كه در تصور انسان بگنجد همين قدر براى نمونه كافى است كه قسمتى از نوشتههاى «رايمون داژيل» كه او خود از قسّيسهاى نصارى است براى شما نقل كنم ... او مىنويسد:
«وقتى جمعيّت ما وارد شهر شد به يكبار منظره غريب و هولناكى به مسلمانان دست داد ... جمعى سرهاشان از بدنها جدا شده بود و اين مصيبت خيلى كوچك و خفيفى بود كه به آنها وارد گرديد! بعضى سر و صورتشان از زخمهاى تير سوراخ و مشبك گرديده بود و خود را از فراز ديوارها به زمين مىانداختند! بدنهاى عدهاى تا مدتى جريحهدار افتاده بود، تا آنكه آنها را در آتش سوزاندند!
در معابر و ميدانهاى بيتالمقدّس از سر و دستها تلهايى تشكيل يافته بود، كه از روى آن عبور و مرور مىكردند و بايد دانست اين مختصرى است از فجايع صليبيان در بيت المقدّس!»
قسيس نامبرده اضافه مىكند:
«ده هزار نفر از مسلمانان كه به مسجد معروف عمر پناهنده شده بودند صليبيان همه را طعمه شمشير ساختند! در معبد قديم سليمان خون به اندازهاى ريخته شده بود كه اجساد كشتگان در آن غوطه مىخورد و حركت مىكرد، اعضاى جدا شده مثل دست و سر و پا و همچنين بدنهاى بى سر و دست و پا. آن قدر جمع شده بود كه از هم تشخيص داده نمىشد، حتى لشكريانى كه مباشر اين قتل عام فجيع بودند از زيادى بخار