فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٠ - آتش افروز جنگ!
«اروپن دوم» به او اجازه داد كه تمام نصارى را براى استخلاص آن اماكن مقدسه دعوت كند. «پير ارميت» به نقاط مختلفه ايتاليا و فرانسه آمد و با حالت گريه و زارى و قيافههاى مهيج مردم را تبليغ كرد و با انواع هرزه سرايىها و دشنامها به مسلمانان، مردم را تحريك نمود.
خطابههاى آتشين او جوش و خروش غريبى در اهالى اروپا ايجاد كرد و هر روز آوازهاش بلندتر مىشد تا آنجا كه زمزمه «مبعوث من اللَّه» بودن او از گوشه و كنار بلند شد! در آغاز كار طبقه متعصبين عوام با او هم صدا شدند ليكن پيشآمدهاى چندى طبقه امرا و رؤساى كشورها را نيز وادار به موافقت با او كرد، به خصوص اينكه پاپ پيوسته به اين آتش دامن مىزد. سرانجام مجلسى در ايتاليا به اين منظور فراهم كرد اما نتيجه مثبتى از آن نگرفت، تا اينكه در سال ١٠٩٤ ميلادى مجلسى ديگرى در «كلرمون» منعقد ساخت و پيرارميت نيز در آن شركت داشت.
سخنان گرم و آتشين و غيبگويىهاى! پيرارميت از يكطرف و داد و فرياد و احساسات شديد حضار از طرف ديگر، چنان تأثير كرد كه اهل مجلس يك دفعه از جا برخاستند و علامت صليبى از پارچه بر دوشهاى خود نصب كرده و قسم ياد كردند كه به فلسطين روند و قبر حضرت مسيح را از دست كفار! نجات بخشند، براى جمعآورى قشون يك سال طول كشيد و لشكرى بالغ بر يك ميليون و سيصد هزار (٠٠٠/ ٣٠٠/ ١) از پيروان مسيح فراهم كردند. هر كس مختصر اثاث و زندگى داشت فروخت و به اميد رفتن به بهشت براى حركت آماده شد.
اين قشون عجيب و بىسابقه يك مرتبه به فلسطين حركت كرد گويا تمام مغرب به مشرق روى آورده بود.
البتّه انكار نمىتوان كرد كه طبعاً در ميان آنها افرادى كه از وضع زندگانى خود ناراضى بودند و به اميد زندگانى بهترى دست و پا مىكردند يافت مىشدند ولى وضع عمومى جمعيّت و هدف آنان كاملًا روشن و آشكار بود.
اكنون بايد ديد عاقبت كار اين جمعيّت به كجا كشيد و تا چه اندازه موفقيت پيدا كردند، اصلًا موفقيتى نصيب آنان شد يا خير؟!
قبلًا در اينجا يك سؤال كوچك پيش مىآيد كه از چه جهت پيروان مسيح براى تسخير شهر كوچكى مانند «بيتالمقدس» قشونى به آن عظمت كه نظير آن حتى در بزرگترين جنگهاى آن روز يافت نمىشد تهيه كرده بودند؟
پاسخ اين پرسش براى كسانى كه از وضع فتوحات مسلمين و آوازه آنها در دنياى آن روز اطلاع دارند خيلى ساده و آسان است. زيرا اگر چه در اواخر قرن يازدهم ميلادى يعنى در موقع بروز جنگهاى صليبى عظمت مسلمانان در سراشيبى قرار گرفته بود و كشور پهناور آنان روز به روز پاشيدهتر و ضعيفتر مىشد، ولى تمدن و عظمت چهارصد ساله آنها چنان بود كه تا آن روز كسى خيال اين گونه لشكركشىها را در سر نمىپروراند. نام پيغمبر اسلام چنان هيبت و رعبى در پيروان مسيح ايجاد كرده بود كه اگر صرف نظر از جنبه تعصب مذهبى و عقيده «منصور من اللَّه» بودن و بالاخره رسيدن به درجه شهادت كسى صحبت از