فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١ - نظم و تصادف!
قسمت برجسته مانند قطعه پارچهاى كه نقشهاى درهم و مختلفى داشته باشد از دور ظاهر مىشود كه در ميان آن برجهاى بلند و لولههاى طويل كارخانهها به صورت ميلههاى نازكى خودنمايى مىكند، بالاخره چيزى نمىگذرد كه قسمتهاى مختلف شهر بطور مشخصى ظاهر مىگردد ... حال قافله بشريت در جاده توحيد و خداپرستى درست همين حال است!
در اين موقع محمود دست دراز كرد و از درخت كوچك و زيبايى كه در مقابل او بود يك شاخه كوچك كه چند غنچه نيم شكفته قسمت بالاى آن را زينت مىداد چيده و به آن اشاره كرد و گفت:
ساليان درازى از عمر بشر گذشت در حالى كه از دستگاه عجيب درونى و دقتى كه در ساختمان اين شاخه كوچك به كار برده شده است بىخبر بود و به همين جهت نمىتوانست بوسيله همين موجود بظاهر ناچيز استدلال بر وجود آفريدگار جهان كند از آن رو مجبور بود از مجموع دستگاه خلقت پى به آن حقيقت بزرگ ببرد اما امروز پيشرفت علوم اين زحمت را از دوش ما برداشته است و ترقى علم «فيزيولوژى نباتى» به ما اجازه مىدهد كه به آسانى از همين شاخه كوچك بهترين درس توحيد را فرا گيريم، در حقيقت امروز گفتار شاعر بزرگ «شيخ مصلح الدين سعدى» بدون كوچكترين مبالغه شاعرانهاى جامه عمل به خود پوشيده آنجا كه مىگويد:
|
برگ درختان سبز در نظر هوشيار |
هر ورقش دفترى است معرفت كردگار |