فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨١ - لشكر نافرجام!
نبرد با مسلمانان را بر زبان مىآورد، نادان شمرده مىشد.
بالاخره جمعيّت انبوهى كه از صدها هزار نفر تجاوز مىكرد از افراد غير نظامى در بهار سال (١٠٩٦) از طرف رود «دانوب» به سمت فلسطين به حركت درآمد، اين جمعيّت به اندازهاى كاسه صبرشان براى جهاد لبريز شده بود كه منتظر افواج نظامى هم ننشستند و به سركردگى پيرارميت، ديوانهوار روان شدند، رشته اين جمعيّت به اندازهاى طولانى بود كه از درياى شمال تا رودخانه «تيبر» امتداد داشت!
لشكر نافرجام!
هر كس در وضع اين جمعيت غير منظم و نيمه وحشى كه به قول آن مورخ فرانسوى «در تحت تأثير تعصب خشك مذهبى حالتى نزديك به جنون به خود گرفته بودند» دقت مىنمود پيشبينى مىكرد كه به زودى دچار هزاران مشكل خواهند گرديد و همينطور هم شد. وقتى به «بلغار» رسيدند، در اثر كمبود آذوقه و نداشتن وسايل كافى به دهات اطراف حملهور شده و آذوقه و مايحتاج خود را به غارتگرى تأمين كردند؟
اين عمل زشت آن هم از عدهاى كه به قصد حمايت از دين مسيح برخاسته بودند به اندازهاى توليد عصبانيت در رعاياى آن صفحات كرد كه متفقاً تصميم گرفتند به شدت در مقابل آنان مقاومت كرده و انتقام سختى از آنان بكشند، كار به جايى رسيد كه هزاران نفر از آنها را كشته و يا در آب غرق كردند! بقيه چون تاب مقاومت در خود نديدند ناچار پا به فرار گذاشتند و از اين عده بيش از صد هزار نفر نتوانست خود را به آسياى صغير و قسطنطنيه برساند، در آسياى صغير نيز با همان مشكلات اوّليه روبهرو شدند، و در آنجا نيز دست به قتل و غارت زدند مخصوصاً نسبت به مسلمانان منتها درجه اذيت و آزار را رسانيدند.
دختر پادشاه قسطنطنيه نقل مىكند كه: يكى از تفريحات آن جمعيّت اين بود كه اطفال كوچك را مىگرفتند و دو نيمه كرده در آتش مىسوزانيدند.
تركمانهاى آسياى صغير هم از جلو آنان درآمدند. آن قدر از آنها كشتند كه از استخوانهايشان تل بزرگى ساخته شد!
فوج اوّل صليبىها كه از صدها هزار نفر تشكيل شده بود به اين ترتيب نيست و نابود شد ولى از عقب آنها افواج نظامى تحت سرپرستى سرداران نامى اروپا در رسيدند.
اين لشكر بالغ بر (٧٠٠) هزار مرد مسلح بود، چنين قشون منظم در آن روز خيلى كم سابقه بود شايد بىسابقه بود!
قشون مزبور وارد آسياى صغير شد و شهر «نيسه» را تحت محاصره قرار داد. در اين بين نبرد سختى ميان آنها و قشون ترك كه در خارج شهر قرار داشتند درگرفت و به شكست تركها منتهى شد، حاميان دين مسيح سرهاى تمام مجروحين را بريده و به ترك اسبهاى خود بستند و به اردوگاه خود مراجعت كرده، و از بالاى حصار تمام سرهاى بريده را به ميان شهرىكه در محاصره داشتند پرتاب كردند، اين عمل، وحشت عجيب و غريبى در اهالى شهر «نيسه» ايجاد كرد، ناچار به وسائل مخصوصى به شاهنشاه قسطنطنيه پناهنده