فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦ - رابطه مذهب و طرز اقتصاد!
رابطه مذهب و طرز اقتصاد!
از سخنان گذشته اجمالًا معلوم شد كه پيروان «ماركس» طبق يك اصل موهوم و بىروح كليه موضوعات اجتماعى حتى «مذهب» را مولود وضع اقتصاد و دستگاه توليد مىدانند- قبل از آنكه شواهد بيشترى بر بطلان اين عقيده بيان كنم لازم مىدانم اين مطلب را تشريح كنم كه اين جمعيت با چه ترتيبى اين دو موضوع غير مربوط را به هم مربوط مىسازند، زيرا تناقضگويى ايشان در اين قسمت، كار را بر ما آسانتر مىكند و براى رسيدن به مقصود به ما كمك مىدهد:
١- گاهى مىگويند:
«بسيارى از مذاهب از لحاظ داشتن جنبه يكتاپرستى و توحيد يكى از بهترين طريق تمركز و ايجاد اجتماع متشكل بوده است. از اين رو در آن اوقاتى كه وضع اقتصاد و پيشرفت تجارت ايجاب يك مركزيت قوى مىكرده كه طوايف و قبايل كوچك بلكه كشورها را به هم مربوط سازد و «سلاطين» يعنى خدايان كوچك! را از ميان بردارد، اين گونه مذاهب ظاهر مىشد، مذهب عيسويت و اسلام هر دو از اين قبيل است»!
«دكتر آرانى» در همان نشريه «عرفان و اصول مادى» تصريح مىكند كه عيسويت در ميان يك قوم زيردست پيدا شد اما چون مصادف با تمركز حكومتها و تشكيل امپراطورى بزرگ روم بود، خداى عيسويت كه خداى يك ملت كوچك (يهودىها) بود ترقى كرده خداى عمومى دنياى متمدن قديم شد!- همچنين در مورد اسلام، او و بعضى ديگر از رهبران كمونيست ايران تصريح كردهاند كه «در اثر ترقى اقتصاد وماديات عربستان، احتياج به تشكيلات و تمركز، در آن نقطه زياد شده بود و اوضاع مادى محيط ايجاب يك تشكيلاتى كه مبنى بر اساس توحيد باشد مىنمود از اين رو مذهب اسلام در آن تاريخ به ظهور پيوست»!
هر كس اطلاعات مختصرى در قسمت تاريخ ظهور مسيح عليه السلام و پيغمبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله داشته باشد، و به وضع اجتماعى اعراب و يهود در زمانهاى مقارن پيدايش عيسويت و اسلام آشنا باشد، قطعاً از شنيدن اين سخنان در شگفت خواهد شد، زيرا مىداند يك چنين جنبشهاى عظيم تاريخى كه هر كدام در زمان خود سرچشمه تحولات بزرگى در عالم بوده و خط سير تاريخ را تغيير كلى داده است و تأثيرات عميق آنها تا به حال در فكر ملتهاى متمدن دنيا باقى مانده است ممكن نيست با چنين علل سست و پستى تعليل شود!
من در عين اين كه شما را در اين تعجب صاحب حق مىدانم؛ دوست مىدارم عجله را كنار گذاشته، قدرى صبر و حوصله به خرج دهيد كه درست اين دعاوى بىمدرك را شرح دهم آن گاه با يك نظر دقيق به همان اندازه كه آنها سطحى قضاوت كردند ما عميقانه در اطراف آنها بررسى كنيم ...
٢- گاهى از اين تعليل نيز عدول كرده و كيفيت ارتباط ظهور اديان را با وضع اقتصادى محيط اين گونه تشريح مىكنند: