فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠ - در ميان دو قطب متضاد سياست جهان
و سرانجام آن چيزى جز نابودى طرفين- و به عبارت ديگر نابودى نسل بشر- نخواهد بود!
تقسيم دنيا به اين دو مركز بزرگ قدرت، دردسرها و بدبختىهاى فراوانى براى مردم جهان به بار آورد كه از ميان آنها چهار موضوع بيشتر قابل توجه است:
١- معوق ماندن برنامههاى عمرانى و بكار افتادن نيروهاى عظيم صنعتى و ثروتهاى بىحساب در راه مسابقه تسليحاتى.
٢- پنجه انداختن هر يك از دو قدرت بزرگ دنيا بر يك قسمت از جهان.
٣- افروختن آتش جنگهاى منطقهاى در بسيارى از نقاط دنيا و به آتش كشيدن ملتهاى ضعيف، به منظور زورآزمايى. يا حفظ مناطق نفوذ خود.
٤- برهم زدن ثبات و آرامش در كشورهاى ضعيف و ايجاد كودتاهاى پى در پى و ريختن خون عدهاى بىگناه.
ولى البته اين وضع قابل دوام نبود ... كم كم با بيدارى ملل جهان و آزادى «نسبى»! مستعمرات، قدرت سومى در دنيا بوجود آمد و مقدمات خاتمه دادن به دوران آقايى دو قدرت بزرگ جهانى را فراهم ساخت و به اين ترتيب نيروى سوم بزرگى خارج از اين دو منطقه به وجود آمد.
خبرگزارىها و جرايد مهم جهان اين جمله از نطق اخير «دوگل» رييس جمهورى فرانسه را با اهميت خاصى نقل كردند:
«آن زمان كه شوروى و آمريكا دنيا را به دو منطقه نفوذ خود تقسيم كنند و هر يك بر نيمى از جهان حكومت داشته باشند، گذشته است» ...
اين سخن تنها منطق «دوگل» نيست، بيشتر متفكّران دنياى امروز همين عقيده را دارند.
مخالفت سرسختانه «چين» با روسيه شوروى و فرانسه و بعضى كشورهاى ديگر جهان با قدرتهاى بزرگ غربى نشانه اين جنبش عظيم است.
قبل از اين جريان عدهاى تصور مىكردند كه از روسيه شوروى به عنوان پناهگاهى براى رهايى ملتهاى ضعيف مىتوان استفاده كرد، اما حوادثى كه در طى اين مدت در اروپاى شرقى روى داد، نشان داد كه خطر «استعمار سرخ» كمتر از «استعمار سياه» نيست.
اين قدرت سوم وزنه سنگينى است كه در شرايط كنونى دنيا با گذشت زمان، روز به روز سنگينتر مىشود و نقش بسيار مؤثرى در حفظ صلح و جلوگيرى از درگيرى جنگ جهانى سوم دارد.
بايد اعتراف كرد كه در برابر آن همه مفاسدى كه تقسيم جهان به دو منطقه قدرت بزرگ داشت يك فايده قابل ملاحظه وجود دارد، و آن اينكه در سايه توازن همين دو قدرت «متضاد» اين قدرت سوم به وجود آمده و در حال رشد و نمو است، و همين موضوع است كه امكان زندگى به كشورهاى كوچك داده و موجوديت