فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦ - صفير گلوله همه جا پيچيد!
حزب نامنويسى كرديم- من با اينكه سواد ندارم مىفهمم كه اصول اين حزب ظالمانه و برخلاف حق و عدالت است ولى چه بايد كرد جواب ستمكاران و زورگويان را بايد با ظلم و ستم داد!!
افسر شهربانى پس از نقل اين سخن گفت:
بعد از شنيدن اظهارات اين دو نفر به ياد گفتههاى شما افتادم كه مردم فطرتاً حق شناس و خداپرستند ولى رفتار ظالمانه سرمايهداران افراطى است كه آنها را از جاده فطرى منحرف ساخته و روز به روز بر عده ناراضىها مىافزايد، اى كاش ذرهاى عقل داشتند و عواقب وخيم آن را به چشم خود مىديدند! اما هيهات ...
حقيقتاً نمىتوان حوادث آينده را پيشبينى كرد من هرگز فكر نمىكردم امشب در اين بيمارستان بيايم، بلكه تصور مىكردم جلسه خصوصى خودمان را در منزل تشكيل خواهم داد، ولى اگر حال شما مساعد باشد ممكن است همين جا چند جمله ديگر در دنباله مطالب صبح و بقيه سر گذشت خود بيان كنيد، جداً استفاده مىكنم.
اگرچه بحث در پيرامون اين موضوع براى محمود با آن حال كسالت خالى از اشكال نبود ولى از آنجايى كه شدت علاقه دوستش را به اينگونه صحبتها مشاهده نمود و هميشه سرش هم براى اين موضوعات درد مىكرد با پيشنهاد او موافقت كرده و رشته سخن را از اينجا آغاز كرد:
نظر به اينكه امروز صبح عرايضى كه در پيرامون عقايد كمونيستها درباره «مذهب» كردم ناتمام ماند لازم است قبل از شروع به شرح سرگذشت خود اين موضوع را با مراعات اختصار به پايان رسانم. اكنون اگر حالم اجازه دهد نظريه آنان را درباره «اسلام» بيان مىكنم و با استمداد از منطق و دليل و قضاوت تاريخ اشتباهات آنها را روشن مىسازم- تمنا دارم به اين قسمت توجه بيشترى داشته باشيد: