فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥ - صفير گلوله همه جا پيچيد!
عسل نگيرد» هرگز از اينگونه پيش آمدها نگران نباشيد زيرا هميشه تحمل زحمات و شدايد، براى نيل به هدفهاى مقدّس شيوه رادمردان بزرگ جهان بوده است.
ضمناً اين پيام شادى را نيز به شما بدهم كه آن دو نفرى كه نسبت به شما سوء قصد كرده بودند يكى فوراً دستگير شد، و آن ديگر اگر چه فرار كرد ولى به زودى به چنگ قواى انتظامى افتاد، و فعلًا هر دو زندانى هستند و مشغول تكميل پرونده آنها هستيم، تا ببينيم كار آن پيرمرد مجروح به كجا مىكشد و به طورى كه امروز در بازجويى اقرار كردند هر دو از اعضاى حزب توده هستند يكى «حسين» و ديگرى «هوشنگ» نام دارد و از قرار معلوم يكى از آنها سابقه چاقوكشى هم دارد!
وقتى از علت داخل شدن آنها در حزب سؤال كردم هوشنگ اظهار داشت كه: «پس از خاتمه تحصيلات يعنى پس از دوازده سال رنج و زحمت هر چه تقلا كردم و به اين در و آن در زدم كارى پيدا نكردم چندين مرتبه به وزارت فرهنگ مراجعه كردم و حتى براى آموزگارى كلاسهاى اوّل و دوم ابتدايى و لو در دهات باشد حاضر شدم، آن هم سودى نبخشيد، عاقبت مجبور شدم به صف آن جمعيّتى كه اظهار طرفدارى از طبقه محروم مىكنند و شعار آنان «نان و كار براى همه» است بپيوندم، شايد از اين راه بتوانم سر و صورتى به وضع زندگى خود دهم، با اينكه قلباً به اين مرام علاقهمند نيستم، زيرا تربيت خانوادگى من طورى است كه با اين حرفها ابداً سازش ندارد- پدرم مردى خداپرست و نيكانديش بود و مرا نيز با همين اخلاق تربيت كرده است.
اما چه كنم وضع زندگانى مرا مجبور كرده كه در اين راه قدم گذارم، وى اظهار مىداشت كه نظير او در ميان افراد حزب بسيارند كه همه از درد بيكارى به صفوف حزب پيوستهاند.
«حسين» همه با اظهار تأسف در پاسخ سؤال مذكور گفت:
در كوچكى پدر و مادرم را از دست دادم و سرپرست ديگرى نداشتم كه مرا به مدرسه بفرستد و يا به شغلى وادارد، قهراً در صف افراد ولگرد قرار گرفتم اما متوجه بودم كه وجدانم هميشه مرا ملامت مىكند و به ترك اين روش توصيه مىنمايد- خوشبختانه به راهنمايى و كمك يكى از آشنايان در يكى از كارخانههاى آجرفشارى مشغول به كار شدم، قدرى خاطر آسوده و از ملامت و سرزنش وجدان رهايى يافتم خيال مىكردم با آن وضع مىتوانم براى هميشه يك زندگى شرافتمندانهاى داشته باشم.
ولى متأسفانه يك روز صاحب كارخانه با صداى خشن و قيافه مخصوص به خودش كارگران را مخاطب ساخته و گفت:
چون اين روزها كار ما زياد شده، و به علاوه وضع فعلى براى ما مقرون به صرفه نيست، لازم است از اين به بعد ٢ ساعت بر ساعات كار افزوده شود بدون آن كه كسى توقع مزد زيادتر داشته باشد كسانى كه به اين وضع راضى نيستند از همين فردا نيايند و چنانكه كسى شانه از زير كار خالى كند با كتك بيرونش مىكنم!!
بعضى از كارگران مىخواستند اعتراض كنند ولى با شنيدن حرفهاى ركيك و زشت كارفرما فوراً ساكت شدند- من و عدهاى از رفقا تصميم گرفتيم كه با آن وضع ننگين مبارزه كنيم و از همان روز در دفتر مركزى