فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣ - صفير گلوله همه جا پيچيد!
بيچارهها را نمىتوانستند ببينند!
آرى غبار نخوت و غرور پرده ضخيمى بر چشم آنها انداخته بود يا اينكه تصميم گرفته بودند حقايق را نفهمند و الا هر كس كمترين شعور و عقلى داشت از مطالعه اين منظره كوچك مىتوانست عواقب وخيم آن را درك كند!
آرى كمونيستها معتقدند رژيم «سرمايه دارى» نطفه «كمونيسم» را در دل خود مىپروراند و در موقع معين اين فرزند ناخلف را بر زمين مىگذارد، البتّه اين سخن اگرچه درباره يك رژيم سرمايهدارى صحيح و روى اصول عدالت، غلط است، و به زودى دليل آن را از زبان محمود خواهيد شنيد ولى درباره اين سرمايهدارى امروز صد درصد مقرون به حقيقت است!
واضحتر بگوييم: چيزى كه امروز دنيا را با خطر كمونيسم مواجه كرده، همين روش سرمايه داران فعلى است كه همچون طوفان شديدى اين كشتى را به طرف گرداب انقلاب نزديك مىسازد- اينها هستند كه حرص و آز و شهوت، چشم و گوششان را كور و كر نموده نه قيافه مهيب امواج كوه پيكر را مىبينند و نه دهانه مخوف گرداب انقلاب، و روز به روز خود را به مركز خطر نزديكتر مىسازند. تو اى خواننده نيز انصاف ده، آيا وضع فعلى سرمايه داران ما با كدام قانون عقلى و مذهبى مطابقت دارد؟ آيا اين وضع قابل دوام است؟ آيا با هيچ قيمتى مىتوان آن را نگاهدارى كرد؟
در هر صورت ما مجبوريم يكى از دو راه را انتخاب كنيم: يا وضع فعلى سرمايهدارى را اصلاح نموده و اين فاصله خطرناك طبقاتى را كه در اثر بىعدالتىها و حقكشىها توليد شده كم كنيم، و تلخى اين داروى نجاتبخش را تحمل نماييم، و يا اينكه بدون سر و صدا و زحمت بىجا، در برابر كمونيسم تسليم شويم ...
زايد بر اين اسباب معطلى است ....
مطمئن باشيد هر كس طبعاً از ظلم و بىعدالتى بيزار است، مالكيت شخصى، فطرى افراد بشر، بلكه حيوانات است و به شهادت وجدان دسترنج هر كس مال خود اوست، و نتيجه فعاليت و زحمت افراد كه تناسب مستقيم با نيروى فكرى و استعداد بدنى آنان دارد، مال خود آنها مىباشد.
ولى اگر بىعدالتىها از حد گذشت و حقوق بيچارگان به انواع و اقسام بهانهها ملك طلق طبقه خاصى شد كار از حق و عدالت و وجدان مىگذرد و نوبت به احساسات تند و تحريك غريزه انتقام مىرسد.
بنابراين بايد اعتراف كرد كه «كمونيسم» زاييده سرمايهدارى فعلى است.
از اصل داستان دور نشويم ... محمود بدون آنكه توجهى به وضع خيابان داشته باشد با سرعت قدم بر مىداشت و با افكار خود ادامه مىداد- مقارن همين حال، دست يكى از آن دو جوان نشانهگيرى مىكرد، ماشه پارابلوم به عقب رفت و صفير گلوله همه جا پيچيد.
ولى با آن همه دقت، تير خطا كرد و از روى شانه محمود در سينه همان پيرمرد مفلوك جوابفروش قرار گرفت.