فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧ - آيا اسلام يك پديده مادى است؟!
آيا اسلام يك پديده مادى است؟!
پيروان «ماركس» يعنى كمونيستها پيوسته كوشش مىكنند كليه حوادث جهان حتى طرز افكار و كيفيت جوامع بشرى را بر اصول ماترياليسم (ماديگرى) تطبيق كنند و حتى الامكان آنها را از راه وضع اقتصاديات محيط تفسير و تعليل نمايند.
از اين جهت هنگامى كه به معناى «ظهور اسلام» و پيدايش تمدن عميق اسلامى برخوردهاند با هزار زحمت، يك سلسله علل مادى، كه آثار عجز و ناتوانى از همه جاى آن نمايان است، براى آن ذكر كردهاند و به خيال خود از دست اين مسأله بغرنج راحت شدهاند، و با سرپنجه علم و دانش! اين راز را نيز گشودهاند!
ولى اهل اطلاع به خوبى مىدانند كه اين آقايان يا از حقيقت و روح تعليمات اسلام و تأثيرات آن در سراسر جهان، بىخبر بودهاند و يا از تاريخ عرب و وضع دنياى معاصر ظهور اسلام اطلاع درستى نداشتهاند- زيرا به قدرى وضع مادى عربستان با اين تحول عظيم نامربوط است كه با هيچ منطق و بيانى نمىتوان آن دو را به هم چسبانيد، سادهتر عرض كنم:
تطبيق يك چنين جنبش عظيمى كه آثار عميق و دامنهدار آن سراسر جهان متمدن آن روز را فرا گرفت و اكنون نيز پس از چهارده قرن؛ نفوذ خود را در اعماق قلوب يك جمعيّت بزرگ ٦٠٠ ميليونى حفظ كرده و به تصديق برجستهترين مورخين غرب و شرق يكى از بزرگترين تحولاتى است كه تاريخ بشريت به ياد دارد، تطبيق يك چنين جنبش عظيمى بر وضع اقتصاديات مكّه (محيط نشو و نماى اسلام) و يا تمام سرزمين حجاز به همان اندازه نازيباست كه فرضاً كسى بخواهد زمين لرزه شديدى كه در سالهاى اخير در مشهد و اطراف آن اتفاق افتاد معلول خراب شدن يك تالار چوبى در يكى از منازل آنجا بداند!
لذا با كمال معذرت از شما اجازه مىخواهم قبل از هر چيز خلاصه سخنان ايشان را در اين قسمت نقل كرده پس از آن نقاط اشتباه آنان را روشن كنم؛ به عقيده آنها:
«قبل از ظهور اسلام مكّه يكى از منازل مهم تجارتى عالم بوده است!- قوافلى كه از سند و خليج فارس و عمان و حضر موت و يمن به بصره و شامات روانه مىشدند از اين شهر عبور مىكردند! كم كم يك طبقه از اشراف تجارت پيشهروى كار آمدند، و در نتيجه حس «تمركزطلبى» اعراب براى پيشرفت امر تجارت بيدار شد، در اثر بروز جنگهاى ايران و روم وضع تجارتى آنجا به هم خورد و بازارها كساد شد.
سرمايهداران مكّه شروع به رباخوارى كردند و طبقه ضعيف را تحت فشار و سختى قرار دادند».
«از طرف ديگر، ازدياد قبايل عرب آنها را به فكر تحصيل اراضى و سرزمينهاى جديد انداخت، مجموع اين جهات سه گانه يعنى حس تمركزطلبى؛ مبارزه با رباخواران مكّه، بدست آوردن زمينهاى تازه، پيدايش اسلام را ايجاب كرد و به دست يك نفر از اهالى مكّه به نام محمد بن عبداللَّه عملى شد»! ..